صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترکیبات
  4. »شمارهٔ 4 - این ترکیب بند ایضا در مرثیه همایون نژاد شاهزاده مراد مغفور رضوان الله علیه گفته شده

شمارهٔ 4 - این ترکیب بند ایضا در مرثیه همایون نژاد شاهزاده مراد مغفور رضوان الله علیه گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

لب خوش نگشته خنده ره جنگ می زند

در بزم مرگ ناله بر آهنگ می زند

22

هرگز زمانه جامه ماتم برون نکرد

نارفته شب به دامن شب چنگ می زند

33

وقت گذشته را به تأسف ز پی مرو

کاین جا نشاط گام به فرسنگ می زند

44

این دهر روز کور کش ایام خصم باد

دست طمع به گیسوی شبرنگ می زند

55

دست اجل به تیغ سیاست بریده باد

از خاک مهر بر دهن تنگ می زند

66

آرایش جنازه و دستار می کند

گویی که گل بر افسر و اورنگ می زند

77

این چرخ شوخ دیده عجب بی بصارتست

بر جام عشرت که ببین سنگ می زند؟

88

فرزند شاه اکبر والانژاد مرد

شیون برآورید که سلطان مراد مرد

بند 2
Toggle stanza 2
99

آفاق پردریغ و جهان پر ندامتست

این روز مرگ نیست که روز قیامتست

1010

خلقی پر اضطراب چه جای تمکنست؟

دهری پر انقلاب چه جای اقامتست؟

1111

این ماتم کسی است که از گریه تا به حشر

بر جیب صبح و دامن شب ها علامتست

1212

خون می کند به جلوه دل خلق گوییا

نخل جنازه رسته از آن نخل قامتست

1313

هرکس چنین جمال درآرد به حشرگاه

رضوان گرش بهشت دهد در غرامتست

1414

دل از نوید صحبت او بزم سور بود

اکنون سرای ماتم و کوی ملامتست

1515

یاران عجب شکاری از دست داده ایم

بر سر زنید دست که وقت ندامتست

1616

شهباز ما پریده ره آسمان گرفت

مرغی نرفته است که دیگر توان گرفت

بند 3
Toggle stanza 3
1717

ای بزم تیره ای رخ چون ارغوان کجاست؟

وی رزم درهمی شه گیتی ستان کجاست؟

1818

شوق سجود و حرمت تعظیم کمترست

آن ناز صدر و سرکشی آستان کجاست؟

1919

امروز غم به مسند شادی نشسته است

پهلونشین خسرو هندوستان کجاست؟

2020

آن حکم ها که بود ازو آب کار کو؟

وان کارها که آمد ازو بوی جان کجاست؟

2121

دل ها پر از غمست عزیزان چه واقعست؟

یک دل شکفته نیست خوشی در جهان کجاست؟

2222

هرجا به سوک مرگ گروهی نشسته اند

زین غم که عام گشت ندانم امان کجاست؟

2323

برگ و شکوفه نیست ثمر از کجا خورم؟

بشکست شاخ و برگ مرا آشیان کجاست؟

2424

کسی را سرود در خور این تعزیت نبود

پیدا کنید کاول این داستان کجاست؟

2525

خلقی به شیونند و نگویند حال چیست؟

صبر سخن شنیدن و تاب بیان کجاست؟

2626

آفاق در مصیبت او ممتحن شده

این مرگ باعث الم مرد و زن شده

بند 4
Toggle stanza 4
2727

غم خاست در پیاله می از ساغر افکنید

شد بزم تیره پرده از آن رخ برافکنید

2828

شمعی که هر روشن ازو بود مرده است

پروانه را برید به خاکستر افکنید

2929

در خانه اش ز حلقه ماتم خرام نیست

این حلقه را ز صحن سرا بر در افکنید

3030

ریحان جلوه یاسمن عشوه ریخته

چینید و هم بر آن قد جان پرور افکنید

3131

بالین ز تاب کاکلش آشفتگی کشید

کوته کنید و عربده در کشور افکنید

3232

رفت آن سری که تاج به او سرفراز بود

بر سر کنید خاک و کلاه از سر افکنید

3333

پوشید چند جامه نیلی ز جور چرخ

بر آفتاب جامه چو نیلوفر افکنید

3434

خیزید تا بدان سر تابوت دم زنیم

عرضی کنیم و کار وداعش به هم زنیم

بند 5
Toggle stanza 5
3535

رفتی و کارها همه در هم گذاشتی

آشفتگی به مردم عالم گذاشتی

3636

جان ها غم رسیده و دل های بی قرار

در پیچ و تاب طره پر خم گذاشتی

3737

از تو غبار بر دل بیگانه ای نبود

بهر چه بر دل پدر این غم گذاشتی؟

3838

روز و شبت به رسم جنبیت ستاده بود

در زین خویش اشهب و ادهم گذاشتی

3939

شمع مزار و خشت لحد ساختی قبول

رخسار تخت و طره پرچم گذاشتی

4040

همت تو را به ملک نیاورد سر فرود

عالم به هر که خواست مسلم گذاشتی

4141

حرمت نگاه داشتی و جای خویش را

بهر برادران مقدم گذاشتی

4242

خونست بی تو گر همه دل چون دل منست

هر دل که بی تو خون نشود سنگ و آهنست

بند 6
Toggle stanza 6
4343

ای شاه مصر دور ز کنعان چگونه ای؟

ای یوسف از جدایی اخوان چگونه ای؟

4444

هرگاه جلوه کرد تقاضا چه می کنی؟

با حسن شوخ در ته زندان چگونه ای؟

4545

اسکندر از غم تو به ظلمت نشسته است

در زیر گل تو چشمه حیوان چگونه ای؟

4646

ای پاره ای ز جان و جگرگوشه پدر

گشته جدا ز دیده و دامان چگونه ای؟

4747

ما باری از فراق تو درخون دیده ایم

تو در میان روضه رضوان چگونه ای؟

4848

آواز نوحه طبع و در آشفته می کند

ای بخت خوش به خواب پریشان چگونه ای؟

4949

این جات کار دفتر و دیوان تمام بود

آن جا ز شغل و پرسش و دیوانه چگونه ای؟

5050

قلزم سبک ثبات تر آنجا ز شبنم است

در بحر کل تو قطره باران چگونه ای؟

5151

بشنو که بانگ بحر تو بر عرش می زنند

تا بنگریم در صف میدان چگونه ای؟

5252

چون کار رفتگان دگر نیست کار تو

محشر شتاب می کند از انتظار تو

بند 7
Toggle stanza 7
5353

فردا کلاه پادشهی بر سر تو باد

رسم العمل به روز جزا دفتر تو باد

5454

فردا که روز حشر برانگیزد از زمین

دوش و کنار حور و پری محشر تو باد

5555

روزی که کارها همه موقوف حق شود

جبریل کارساز و خدا یاور تو باد

5656

وقت سئوال گوش و لب منکر و نکیر

پر از قبول نکته جان پرور تو باد

5757

آن حله ای که آدم ازان ذل و قدر یافت

گر رحمت دو کون بود در بر تو باد

5858

مجموعه عمل چو به محشر درآوری

کار تو راست همچو خط مسطر تو باد

5959

مغز از بخور روی مزارت معطرست

بوی بهشت همنفس مجمر تو باد

6060

آدم بهای تو نشناسد درین جهان

تسبیح قدس در دل کان گوهر تو باد

6161

نخل ریاض ملک که باب عزیز تست

سرسبز از دعای ثناگستر تو باد

6262

کارش به حسن شاهد فرخندگی بود

هرچند بر تو مرگ بر او زندگی بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب گلابی بر رخم خوابم ز چشم تر زدند

از سجود درگه عشقم گلی بر سر زدند

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 3 - این ترکیب بند حین وداع و معاودت از مکه معظمه به هندوستان به طرز عرفای موحد در نعت حضرت سید المرسلین مذیل به اسم ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان بن بیرام خان گفته شده

اگلی نظم

وقتی که شکل دایره کن فکان نبود

جز نقطه حقیقت حق در میان نبود

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 5 - این ترکیب بند دوازده بنده است، هر بند در منقبت یکی از ائمه اثناعشر و بیان این که ولایت از ولاست و ولا به معنی حب ذاتی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور