صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1663

غزل شمارهٔ 1663

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

2

سوختن می‌بالد آخر از کف افسوس من

دامنی بر آتش خود می‌زند برگ چنار

3

تیره‌بختی چون سیاهی ناله‌ام را زیر کرد

سوخت آخر همچو سنگ سرمه در طبعم شرار

4

آهم از خاکستر دل سرمه‌آلود حیاست

نالهٔ خاموش داغم چون نسیم لاله‌زار

5

سعی بیتابم‌ کمند جذبهٔ آسودگی‌ست

از تپیدن می‌رسد هر جزو دریا درکنار

6

آتش رنگی که دارد این چمن بی‌دود نیست

آب می‌گردد به چشم شبنم از بوی بهار

7

ای که هوشت نغمه از بال و پری وامی‌کشد

بر شکست شیشهٔ ما هم زمانی ‌گوش دار

8

دیده‌ها در جلوه‌کاهت زخمی خمیازه‌اند

بادهٔ جام تحیر نیست جز رنگ خمار

9

عمرها شد در خیال آفتاب و آینه

سایه‌وار از الفت زنگار می‌دزدم کنار

10

با تن‌آسانی ز ما کم فرصتان نتوان گذشت

برق هم دارد حسابی با خس آتش سوار

11

انتقام از دشمن عاجز کشیدن کار نیست

گر تو مردی این خیال پوچ از خاطر بدار

12

از نفس چون صبح نتوان بخیه زد در جیب عمر

روزن این خانه بیدل تا کجا بندد غبار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1662

اگلی نظم

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1664

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 169

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 439

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1061

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار

برمدار اندر غزل جز پرده‌های شاهوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1064

مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار

روح‌بخش هر قَران و آفتاب هر دیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1066

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1073

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

باز اندر پرده می‌شد همچنین تا هشت بار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور