صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 78 - در مدح خواجه ابو نصر منصور سعید

قصیدهٔ شمارهٔ 78 - در مدح خواجه ابو نصر منصور سعید

شاعر: سنایی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار

از لاله بست دامن کهپایه‌ها ازار

22

چونان نمود کل اثیری اثر به کوه

کاجزای او گرفت همه طرف جویبار

33

از اعتدال و تقویت طبع او ز خاک

صد برگ گل بزاد ز یک نوک تیز خار

44

اکنون که پر ز برگ زمرد شد از صبا

شاخی که بد چو هیکل افعی تهی ز بار

55

زان می‌کفد ز دیدن او دیده‌های شاخ

کز خاصیت کفد ز زمرد دو چشم مار

66

از هجر نالش آرد بس بلبل از درخت

با وصل گل برو چکند ناله‌های زار

77

زاید همی هوا به لطافت ز سعی چرخ

آن قوتی که داد عناصر به کوهسار

88

با آفتاب اگر بنتابد بروز نجم

بیواسطه اگرچه نپاید بر آب نار

99

گر به سما بهشت نهانست تا به حشر

بی حشر چونکه کرد زمینش پس آشکار

1010

بر دشت و باغ چیست پس از یاسمین و گل

گردون پر ستاره و دریای پر شرار

1111

گلزار بین سبزه پر از آب نارگون

کهسار بین ز لاله پر از نار آبدار

1212

بر شبه چنگ باز سر غنچه‌های گل

بر شکل پای شیر شده پنجهٔ چنار

1313

گر دشت خرمست چرا گرید از فراز

این پردهٔ کثیف لطیف اصل تند بار

1414

زینجا نفیر ریزد ز آنجا نوای نای

زینجا خروش عاشق و ز آنجا نشاط یار

1515

خلقی پر از نشاط ز دشتی تهی ز برف

طبعی تهی ز غم ز درختان پر ز بار

1616

آن لاله فام باده‌خوران زیر شاخ گل

و آن گلرخان نشاط کنان گرد لاله‌زار

1717

بیخ زمین چو افسر شاهان پر از گهر

شاخ شجر چون گوش عروسان ز گوشوار

1818

بر هر طرف بهشتی در هر بهشت حور

بر هر چمن کناری و در هر کنار یار

1919

مرغی بهر درخت و چراغی بهر چمن

شاهی بهر طریق و عروسی بهر کنار

2020

گرچه ز هر درخت خوشی دید هر دماغ

ورچه درین بهار بها یافت هر دیار

2121

لیک از بهار خرمیی نیستی به طبع

چون خلق و طبع خواجه اگر نیستی بهار

2222

منصوربن سعیدبن احمد که از کرم

چون نصرت و سعادت و حمدست نامدار

2323

آن کز مزاج گوهر و تاثیر علم او

بر نه فلک چهار گهر می‌کند نثار

2424

آن خواجه‌ای که گشت ز تعجیل جود خویش

چون شخص سل گرفته سوال از کفش نزار

2525

یک فکر تند از پی مدحش همه سخن

یک منزلند از تک جودش همه قفار

2626

کرد از تف سخاوت خود همچو چوب خشک

در کامهای خلق زبانهای افتخار

2727

چشمی که نشر سیرت او بیند از مدیح

آن چشم ایمنست بهر حال از انتشار

2828

گر بنگرد به خشم سوی چرخ و آفتاب

در ساعتی دو لیل بخیزد ز یک نهار

2929

ای دایرهٔ نجات ز جود تو مستدیر

وی مرکز حیات ز عون تو مستدار

3030

رویی که یافت گرد ستانهٔ درت ز لطف

هرگز شکن نگیرد چون پشت سوسمار

3131

خاکی که یافت سایهٔ حزم تو زان سپس

از باد کوه کن نبرد در هوا غبار

3232

آبی که یافت آتش عزمت کند چو وهم

در نیم لحظه چنبر افلاک را گذار

3333

هرگز سپاه مرگ نیابد بدو ظفر

آن کس که دارد از علم و علم تو حصار

3434

مدحست طبع و فعل ترا سال و مه خورش

شکرست باز عمر ترا روز شب شکار

3535

شد فرش پای قدر تو گردون مستقیم

شد غرق بحر دست تو کشتی انتظار

3636

گویی که هست بر بشره نزد خاطرت

آنها که در عروق مفاصل بود نثار

3737

زنده شود به علم و به احسانت هر زمان

آنرا که کشت بوالحسن از زخم ذوالفقار

3838

آخر گشاد تیر علوم تو از علاج

بر مرگ سوی شخص فروبست رهگذار

3939

از لطف و بخشش تو چو شمس ای فلک محل

وز جود و بر یافت همه خلق بر و بار

4040

پرمایه‌ای چو گوهر و پر سایه‌ای چو ماه

پس چونکه هست روی عدو از تو همچو قار

4141

نی نی مه و گهر چه خوانم ترا چو هست

هر نکته صد سپهر و هر انگشت صد بحار

4242

ای چرخ را به بذل یمینت همه یمین

وی خلق را به جود یسارت همه یسار

4343

هستم من آن بلند که گشتم ز چرخ پست

هستم من آن عزیز که ماندم ز دهر خوار

4444

از جور این زمان و زمانه نهاد من

یک لحظه می‌نیابد همچون زمین قرار

4545

از جهل عار باشد حظم ازوست فخر

وز شعر فخر زاید قسمم ازوست عار

4646

هرگز نیافتم به چنین شعرهای نغز

از هیچ رادمرد به صد شعر یک شعار

4747

تا پنجگانه‌ایم دهند از دویست شعر

روزی هزار بار دو چشمم شود چهار

4848

چشمم همی ستاره از آن بارد از مژه

زیرا که چون شبست برو روزگار تار

4949

هستی سخن چه سود کسی را که نیستی

از سر همی برآرد هر ساعتی دمار

5050

شوخیست مایهٔ طمع اشعار خوش چه سود

کامروز فرق کس نکند افسر از فسار

5151

آنراست یمن و یسر که با قوت تمیز

نشناسد او ز جهل یمین خود از یسار

5252

گر کارها چنانکه بباید چنان بدی

در پستی آب کی بدی و در هوا بخار

5353

شاید که خاکپای تو بوسم که خود تویی

مداح را به جود و به انصاف دستیار

5454

مجبور بخت بد بدم از روی چاکری

زان مر ترا چو دولت تو کردم اختیار

5555

نشکفت اگر ز روی تو والا شوم از آنک

نه تو کم از مهی و نه من کمتر از خیار

5656

تخمیم بر دهنده ز مدح و ثنا و شکر

در بوستان عمر خود از حکمتم به کار

5757

در زینهار خویش نگهدارم از بلا

ای خلق را به علم تو از مرگ زینهار

5858

بودم صبور تا برسیدم به صدر تو

گرچه ز خلق بود روان و دلم فگار

5959

آری به زخم ماری ابوبکر صبر کرد

تا لاجرم وزیر نبی گشت و یار غار

6060

تا ز آتش و ز آب و ز خاک و هوا بود

مر خلق را ز حکمت باری همی نگار

6161

بادی چو آب و آتش و بادی چو باد و خاک

در صفوت و بلندی و در لطف و در وقار

6262

بادت ز سعی بخت همیشه تهی و پر

از رنج تن روان و ز مقصود دل کنار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار

کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 77 - در مدح یوسف‌بن حدادی

اگلی نظم

کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار

فخر آل گنبدی را بی‌جمال عمر خوار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 79 - در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمد

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245

عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار

ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 246

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 59

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار

هر کس به لایق گهر خود گرفت یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1116

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

جان مست گلستان تو آن گاه خار خار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1117

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار

بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1118

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1121

فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل

کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 136

از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار

گرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4705

درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار

محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4706

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور