صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 106 - در موعظه و نصیحت ابنای زمان

قصیدهٔ شمارهٔ 106 - در موعظه و نصیحت ابنای زمان

شاعر: سنایی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم

چرا نباری بر رخ ز دیده آب ندم

2

چرا غرور دهی تنت را به مال و به ملک

چرا فروشی دین را به ساز و اسب و درم

3

تمام شد که ترا خواجگی لقب دادند

کمال یافت همه کار تو به باد و بدم

4

به ذات ایزد اگر دست گیردت فردا

غلام و اسب و سلاح و سوار و خیل و حشم

5

چو بر زنند بر آن طبل عزل خواجه دوال

تو خواه میر عرب باش و خواه شام عجم

6

به گوش خواجه فرو گوید زان زمان معنی

کجا شد آنهمه دعوی و لاف تو هر دم

7

ازین غرور تو تا کی ایا زبون قضا

وزین نشاط تو تا کی ایا سرشته به غم

8

کمر به دست تو آید همی سلیمان‌وار

ترا طمع که در انگشت تو کند خاتم

9

ز کردگار نترسی و پس خراب کنی

هزار خانهٔ درویش را به نوک قلم

10

امین دینت لقب گشت پس چرا دزدی

گلیم موسی عمران و چادر مریم

11

ز بهر ده درم قلب را نداری باک

که بر کنی و بسوزی هزار بیت حرم

12

شراب جنت و حور و قصور می طلبی

بدین مروت و حلم و بدین سخا و کرم

13

بدین عمل که تو داری مگر ترا ندهند

به حشر هیچی و ز هیچ نیز چیزی کم

14

بدین قصیده ز من خواجگان بپرهیزند

چنانکه اهل شیاطین ز توبهٔ آدم

15

سنایی ار تو خدا ترسی و خدای شناس

ترا ز میر چه باک و ترا ز شاه چه غم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دوش چون صبح بر کشید علم

شد جهان از نسیم او خرم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 105 - در مدح امام زکی‌الدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی

اگلی نظم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 107

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم

فتاده نامهٔ ما سر به مُهر نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1951

شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم

رهم ز شغل سیه کاری دوات و قلم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220

ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم

درآن ترانه کنم صوفیانه خود را گم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 358

زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم

مثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1739

خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم

بدین نظر که دگرباره کرد بر عالم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 38 - در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر

نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم

گرفته دامن شادی شکسته گردن غم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 109

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور