صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 38 - در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر

قصیدهٔ شمارهٔ 38 - در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم

بدین نظر که دگرباره کرد بر عالم

2

به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه

خدایگان معظم اتابک اعظم

3

سر ملوک زمان پادشاه روی زمین

خلیفهٔ پدر و عم به اتفاق اعم

4

زمین پارس دگر فر آسمان دارد

به ماه طلعت شاه و ستارگان حشم

5

یکی به حضرت او داغ خادمی بر روی

یکی به خدمت او دست بندگی بر هم

6

به قبلهٔ کرمش روی نیکخواهان راست

به خدمت حرمش پشت پادشاهان خم

7

هنوز کوس بشارت تمام نازده بود

که تهنیت به دیار عرب رسید و عجم

8

ز سر نهادن گردن‌کشان و سالاران

بر آستان جلالش نماند جای قدم

9

سپاس بار خدایی که شکر نعمت او

هزار سال کم از حق او بود یک دم

10

خوشست بر دل آزادگان جراحت دوست

به حکم آنکه همش دوست می‌نهد مرهم

11

شب فراق به روز وصال حامله بود

الم خوشست به اندیشهٔ شفای الم

12

دگر خلاف نباشد میان آتش و آب

دگر نزاع نیفتد میان گرگ و غنم

13

ز سایهٔ علم شیر پیکرش نه عجب

که لرزه بر تن شیران فتد چو شیر علم

14

اگر دو دیدهٔ دشمن نمی‌تواند دید

که دوستان همه شادند، گو بمیر از غم

15

وجود هر که نخواهد دوام دولت او

اسیر باد به زندان ساکنان عدم

16

شها به خون عدو ریختن شتاب مکن

که خود هلاک شوند از حسد به خون شکم

17

هر آنکه چون قلمت سر به حکم بر ننهد

دو نیمه باد سرش تا به سینه همچو قلم

18

چنان به عهد تو مشتاق بود نوبت ملک

که تشنگان به فرات و پیادگان به حرم

19

به حلق خلق فرو ریخت شربتی شیرین

زدند بر دل بدگوی ضربتی محکم

20

جهان نماند و آثار معدلت ماند

به خیر کوش و صلاح و سداد و عفو و کرم

21

که ملک و دولت اضحاک بی‌گناه آزار

نماند و تا به قیامت برو بماند رقم

22

خطای بنده نگیری که مهتران ملوک

شنیده‌اند نصیحت ز کهتران خدم

23

خنک تنی که پس از وی حدیث خیر کنند

که جز حدیث نمی‌ماند از بنی‌آدم

24

به دولتت همه افتادگان بلند شدند

چو آفتاب که بر آسمان برد شبنم

25

مگر کمینهٔ آحاد بندگان سعدی

که سعیش از همه بیشست و حظش از همه کم

26

همیشه خرمیت باد و خیر باد که خلق

نبوده‌اند به ایام کس چنین خرم

27

سری مباد که بر خط بندگی تو نیست

وگر بود به سرنیزه باد چون پرچم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

اگلی نظم

المنةلله که نمردیم و بدیدیم

دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم

فتاده نامهٔ ما سر به مُهر نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1951

شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم

رهم ز شغل سیه کاری دوات و قلم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220

ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم

درآن ترانه کنم صوفیانه خود را گم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 358

زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم

مثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1739

کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم

چرا نباری بر رخ ز دیده آب ندم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 106 - در موعظه و نصیحت ابنای زمان

نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم

گرفته دامن شادی شکسته گردن غم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 109

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور