صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب

قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اکرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد

بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد

22

بی برگ نوایی نزد از طبع به یک شاخ

چون برگ پدید آمد پس رای نوا کرد

33

شاخی که ز سردی و ز خشکی شده بد پیر

از گرمی و تریش صبا همچو صبا کرد

44

از هیچ پدر هیچ صبی آن بندیدست

کامسال بهر شاخ یک آسیب صبا کرد

55

آن نقره که در مدت شش ماه نهاد ابر

یک تابش خورشید زرافزای هبا کرد

66

از رنگ رزان جامه ستد دشت و بپوشید

و آن پیرهن گازری از خویش جدا کرد

77

تا داد لباس دگرش جوهر خورشید

او مرعوضش را ستد آن جامه عطا کرد

88

شد ناطقه بر نطق طرب گوی چو در باغ

از نامیه هر شاخ و گیا رای نما کرد

99

گر شاخ به یک جان نسبی دارد با ما

آن کار که بس دون و حقیرست چرا کرد

1010

بی میوه چنار از قبل شکر بهر باغ

دو دست برآورد و چو ما قصد دعا کرد

1111

درویش کند پشت دوتا بر طمع چیز

شد شاخ توانگر ز چه رو پشت دوتا کرد

1212

برابر همی خندد برق از پی آن کو

عالم همه خندان ز چه او قصد بکاکرد

1313

باد سحری گشت چنان خوش که هوا را

گویی که صبا حاملهٔ مشک و حنا کرد

1414

شد طبع هوا معتدل از چرخ تو گویی

چرخ این عمل از علم جمال الحکما کرد

1515

فرزانه علی‌بن محمد که اگر چرخ

وصف علو محمدتش کرد سزا کرد

1616

آن ناصح اهل خرد و دین که طبیعت

چون بخت کفش را سبب عیش و غنا کرد

1717

آن خواجه که از آز رهی گشت هر آنکو

راه در او را زره جهل رها کرد

1818

ایزد گهر لطف و سخا و هنرش را

چون آتش و چون آب و چو خاک و چو هوا کرد

1919

جز بخل نپنداشت جهانی که عطا داد

جز کفر نینگاشت سخایی که ریا کرد

2020

در فتنه فتد عالمی ار گردد ظاهر

آن کار که او نز پی ایزد به خلا کرد

2121

از چرخ بهست او بگه جود و هم از چرخ

برگفتهٔ من عقل یکی نکته ادا کرد

2222

شکل دبران آنکه بر چرخ چولاییست

کاشنید که او چرخ در جود چو لا کرد

2323

پر کرد و تهی کرد سر از عقل و دل از آز

از نطق و کف آنجا که سخن گفت و سخا کرد

2424

هر کار که او ساخت به تعلیم خرد ساخت

و آن کار که او کرد به تفهیم ذکا کرد

2525

عضوش همه از کون و فسادات طبیعی

علمش چو فلک ساحت ارکان ضیا کرد

2626

ای حاذق ناصح به گه دانش بر خلق

کایزد علمت را چو نبی اصل شفا کرد

2727

شد علم تو جانی دگر آنرا که زمانه

از گردش خود قالب ادبار و عنا کرد

2828

دانم که اجل بیش نپیوست بر آن شخص

کز سردی و خشکیش دوای تو جدا کرد

2929

آنرا که ز بیماری علم تو برانگیخت

بی مرگ چو انگیختهٔ روز قضا کرد

3030

از کس نشنیدم به جز از حذق تو کامروز

صد کر چو صدف علم چو درت شنوا کرد

3131

چون از کف موسی دم عیسی اثر تو

بر عارضه آن کرد که بر سحر عصا کرد

3232

در جنت علت نبود لیک به دنیا

علم تو جهان را به صفت جنت ما کرد

3333

منسوخ شد از دهر وبا زان که خداوند

مر علم ترا ناسخ تاثیر وبا کرد

3434

داروت بدانکس نرسد کایزد بروی

علت سببی کرد پسش مرگ قضا کرد

3535

آن کس که به خوشی نه بخشگی به ستایش

خلق تو کم از مشک ختا گفت خطا کرد

3636

اقبال سوی پشت چو فردا همه رویست

چونان که چو دی رنج همه روی قفا کرد

3737

ادیان به علی راست شد ابدان به تو زیراک

تو عیش هنی کردی و او کفر هبا کرد

3838

ای آن شجر اندر چمن عمر که از جود

از میوه جهانی را با برگ و نوا کرد

3939

دانا نکند کفر و جهالت به کسی کو

مر علم ترا با دگران مثل و سوا کرد

4040

لطفت به از آن کرد و کند کز سر حکمت

سر بانک و بقراط به خاشاک و گیا کرد

4141

المنة لله که از دولت ناگه

چون بود علی قسم شهنشاه علا کرد

4242

بی رنج بهشتی شد غزنین به تمامی

اکنون که طبیبی چو تواش چرخ عطا کرد

4343

هر چند صلتهای تو ای قبلهٔ سنت

مجدود سنایی را با مجد و ثنا کرد

4444

این گوهر کو سفت به نزدیک تو آورد

گرمی بخری این خر کز بهر بها کرد

4545

با چشم بزرگیش نگر گرچه طبیعت

مر دیدهٔ او را محل آب و گیا کرد

4646

هر چند ازین پیش به نزدیک بخیلان

چونانک توانست بهر نوع وفا کرد

4747

جز کذب نگفت آنرا کز طبع ثنا گفت

جز صدق نراند آنجا کز بخل هجا کرد

4848

از شکر بر خلق همان کرد که ایزد

از آفت ناشکری بر اهل سبا کرد

4949

بی صله همی مدح نیوشند به شادی

گویی فلکم نایب و غمخوار و کیا کرد

5050

با اینهمه ای تاج طبیبان دل او را

دهر از قبل بی‌درمی معدن دا کرد

5151

از لطف دوایی بکن این داء رهی را

چون علم تو درد همه آفاق دوا کرد

5252

تا نزد عجم ما و من اقوال ملوک ست

چونان که عرب مر که و چه را من و ما کرد

5353

پیوسته بهی بادت ازیرا که علومت

بستان بقایت همه پر زیب و بها کرد

5454

حاجات تو همواره روا باد ز ایزد

زیرا که بسی حاجت جود تو روا کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل بی لطف تو جان ندارد

جان بی تو سر جهان ندارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 36 - در صفت معشوق روحانی و تجلیات نورانی

اگلی نظم

تا بت من قصد خرابات کرد

نفی مرا شاهد اثبات کرد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 38

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد

بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 484

میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد

در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 285

آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد

همواری این راه مرا سر به هوا کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4365

دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد

بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 152

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور