شاعر: امیرخسرو دهلوی
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
در خواب نبیند رخ آرام دگر بار
هر دل که طمع در طلب وصل شما کرد
چون نیست دلم را ز غمت روی رهایی
دل مصلحت خویش به روی تو رها کرد
چندین چه کنی جور و جفا بر من مسکین؟
با یار وفادار کسی جور و جفا کرد؟
هرگز به جهان نیک ندیده ست و نبیند
آن کس که مرا دور چنین از تو جدا کرد
دیروز چو من شکر وصال تو نگفتم
امروز مرا سوز فراق تو سزا کرد
با جان و دل خسرو بیچاره و مسکین
هجران تو، ای دوست، چه گویم که چها کرد
زمین
میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 285
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4365
دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
فارسی متن کا ماخذ: گنجور