شاعر: صائب
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
این خانه خرابی به حباب است سزاوار
از آبِ روان خانه نبایست جدا کرد
بیجذبه به جایی نرسد کوشش رهرو
برگردم ازان ره که توان رو به قفا کرد
چون نافه نفس در جگر باد صبا سوخت
تا یک گره از زلف گرهگیر تو وا کرد
در رهگذرش چاه شود دیدهٔ حسرت
از راستی آن کس که درین راه عصا کرد
بیرنج طلب روی دهد آنچه نخواهی
دولت عجبی نیست اگر روی به ما کرد
در معرکهٔ عشق دلیرانه متازید
بر صفحهٔ دریا نتوان مشقِ شنا کرد
اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است
قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد
قایل به خطا باش که مردود جهان شد
هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد
دور فلک از زمزمهٔ عشق تهی بود
این دایره را خامه صائب به نوا کرد
زمین
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 484
میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 285
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب
دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
فارسی متن کا ماخذ: گنجور