شاعر: جامی
میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
از موی میان تو جدا بس که کشم رنج
نتوان تن رنجور من از موی جدا کرد
با دیده غمدیده من اشک دمادم
آن کرد که با خانه تن سیل فنا کرد
دوران ز گل می و خشت سر خم
بس خانه عشرت که درین دیر بنا کرد
جانی ز لبت داشت تنم وام به گردن
از گردن او تیغ تو آن وام ادا کرد
تا شد به قبا سرو قد ناز تو مایل
گل اطلس فیروزه زربفت قبا کرد
جامی که شد از سنگ ستم بر تو دعاگوی
مرغیست که از برگ گل آغاز نوا کرد
زمین
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 484
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4365
دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
فارسی متن کا ماخذ: گنجور