شاعر: صائب
این چه لطف است که با یار وفادار من است
که به من همسفر و خانه نگهدار من است
هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد
در بیابان طلب قافله سالار من است
خواب در خلوت من حلقه بیرون درست
تا خیال تو انیس دل بیدار من است
فلک بی سروپا ذره شیدایی اوست
آفتابی که نهان در پس دیوار من است
محو دیدار ترا پای سفر در خواب است
ورنه این دایره ها مرکز پرگار من است
زشت را آینه صاف مکدر سازد
چه عجب دشمن اگر منکر اطوار من است؟
زان غباری که خط از روی تو انگیخته است
محنت روی زمین بر دل افگار من است
از تهیدستی خود شکوه ندارم صائب
خار صحرای قناعت گل بی خار من است
زمین
لَعْلِ سیرابِ بهخونتشنه، لَبِ یارِ من است
وَز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان، کارِ من است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 51
این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است
جلوهٔ او گرو دیدهٔ بیدار من است
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 12
عشق سرمایه تسکین دل زار من است
خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1501
سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
بی سرانجامی من خانه نگهدار من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1502
مانع مستی غفلت دل هشیار من است
پادشاه شب من دیده بیدار من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1503
فارسی متن کا ماخذ: گنجور