شاعر: صائب
سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
بی سرانجامی من خانه نگهدار من است
می کند کار نسیم سحری با دل من
خامشی گرچه به ظاهر گره کار من است
چون نشد پیش شکر سبز چو طوطی سخنم
زین چه حاصل که جهان واله گفتار من است؟
چشمه ای را که سکندر به دعا می طلبید
شبنم سوخته چهره گلزار من است
می توانم سر طومار شکایت وا کرد
عرق شرم تو مهر لب اظهار من است
دوستان آینه صورت احوال همند
من خراب توام و چشم تو بیمار من است
منم آن آینه خاطر که رگ خواب جهان
همچو مژگان به کف دیده بیدار من است
نیست آیینه بینایی من عیب نما
به چه تقصیر فلک در پی آزار من است؟
در خرابات من آن باده پرستم صائب
که رگ تلخی می رشته زنار من است
زمین
لَعْلِ سیرابِ بهخونتشنه، لَبِ یارِ من است
وَز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان، کارِ من است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 51
این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است
جلوهٔ او گرو دیدهٔ بیدار من است
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 12
این چه لطف است که با یار وفادار من است
که به من همسفر و خانه نگهدار من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1500
عشق سرمایه تسکین دل زار من است
خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1501
مانع مستی غفلت دل هشیار من است
پادشاه شب من دیده بیدار من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1503
فارسی متن کا ماخذ: گنجور