شاعر: صائب
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
کمند وحدت ما موجه خطر باشد
بجز دهان تو کزچهره است خندانتر
که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد
زمی فروغ لب لعل اودوبالا شد
می دو آتشه را نشأه دگر باشد
به سخت رومکن اظهار تنگدستی خویش
بشوی دست ز آبی که در گهرباشد
بیان شوق محال است ورنه نامه من
نه نامه ای است که محتاج نامه برباشد
گره به سایه ابربهار نتوان زد
مبند دل به حیاتی که در گذر باشد
به بردباری من نیست کوهکن در عشق
که کوه بردل من سایه کمرباشد
زتیره بختی خود شکوه نیست عاشق را
که ناله در دل شب بیش کارگر باشد
اگر به ترک کله دیگران شوند آزاد
کلاه مردم آزاده ترک سرباشد
به راستی زثمره همچوسرو قانع باش
که پشت شاخ خم از منت ثمر باشد
دعای مردم افتاده رد نمی گردد
حذر کنید زدستی که زیر سر باشد
زعیب خویش هنر نیست چشم پوشیدن
که پرده پوشی عیب کسان هنر باشد
سرود عشق ز تن پروران مجو صائب
چه ناله خیزد ازان نی که پرشکر باشد
زمین
همیشه از نمکت شور در جگر باشد
خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1057
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 908
سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
غبار موکب او سرمه بصر باشد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 68
گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد
به هر کجا نهم پا نیشتر باشد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 337
خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد
خوشا سری که سزاوار دردسر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3856
مرا که سایه خم سایه کمر باشد
چه احتیاج به سرسایه دگر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3857
فارسی متن کا ماخذ: گنجور