شاعر: عرفی
گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد
به هر کجا نهم پا نیشتر باشد
در آفتاب طلب گشت بخت ما همه عمر
نیافت سایهٔ نخلی که بارور باشد
امید عافیت از مردن است و می ترسم
که مرگ دیگر و آسودگی دگر باشد
به بال خویش منال ای هما، به گلشن عشق
در این چمن، قفس مرغ بال و پر باشد
بده بشارت طوبی که مرغ همت ما
بر آن درخت ننشیند که بی ثمر باشد
به آتش جگرتشنگان نگردد خشک
ز آب دیدهٔ ما، دامنی که تر باشد
تمام آتشم و نالهٔ بی اثر، عرفی
فغان که دوزخیان را کجا اثر باشد
زمین
همیشه از نمکت شور در جگر باشد
خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1057
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 908
سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
غبار موکب او سرمه بصر باشد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 68
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
کمند وحدت ما موجه خطر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3855
خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد
خوشا سری که سزاوار دردسر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3856
مرا که سایه خم سایه کمر باشد
چه احتیاج به سرسایه دگر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3857
فارسی متن کا ماخذ: گنجور