صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 860

غزل شمارهٔ 860

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب
22
چون گلوی شیشه موج باده گلرنگ را
می توان دید از بیاض گردن او بی حجاب
33
عاقلان از حسن او داد تماشا می دهند
چشم روزن را نسازد خیره نور آفتاب
44
معنی بی لفظ را ادراک کردن مشکل است
بر میفکن زینهار از چهره نازک نقاب
55
حلقه ها در گوش خورشید قیامت می کشد
نیست دور حسن او چون ماه نو پا در رکاب
66
گرچه از مژگان کج، بالین او دایم کج است
نیست سیری چشم بیمار ترا هرگز ز خواب
77
فتنه دنیا نگردد هر که دنیا را شناخت
تشنه چشمان هوس را در کمند آرد سراب
88
دل نیازارد زحرف سخت هرگز سنگ را
هر که داند کوه عاجز نیست در رد جواب
99
نیست جز دلهای خونین مهربانی عشق را
روی آتش را که می شوید به جز اشک کباب؟
1010
قطره ایم اما ندارد هیچ دریا ظرف ما
شبنم ما سر نمی پیچد ز تیغ آفتاب
1111
حرف بیجا غافلان را غوطه در خون می دهد
مرغ بی هنگام را تیغ اجل گوید جواب
1212
باده سرگرمی هر کس ز جام دیگرست
پرتو مهتاب را پروانه می داند سراب
1313
از گریبان گهر چون رشته سر بیرون کند
هر که صائب سر نپیچد از کمند پیچ و تاب
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب

می شود نور علی نور از فروغ ماهتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 859

اگلی نظم

از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب

چشم ظاهربین ز بی دردی کند جوهر حساب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 861

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 337

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب

بایدم از شرم این خاک پریشان‌گشت آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 339

می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 343

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 344

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 50

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00