صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4680

غزل شمارهٔ 4680

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گشاده رویی من برد دست خصم از کار

شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار

2

کباب سینه گرم من است داغ جنون

زمین سوخته جان می دهد به تخم شرار

3

مکن ز سختی ره شکوه همچو نو سفران

که خاک نرم کند آب را گران رفتار

4

یکی هزار شد از باده زنگ کلفت من

که آب سبزه خوابیده را کند بیدار

5

به زهد خشک به جایی نمی رسد زاهد

که پای آبله دارست دست سبحه شمار

6

میان بلبل و پروانه فرق بسیارست

کجا به رتبه کردار می رسد گفتار

7

شده است سرو حصاری ز طوق فاختگان

قد خدنگ تو تا گشته در چمن سیار

8

گناه مانع ایجاد ما نشد اول

چگونه مانع غفران شود در آخر کار

9

ز موج ریگ روان است بر جناح سفر

مدار چشم اقامت ز عمر خوش رفتار

10

جگر خراش تر از شیشه است باده عشق

بشوی دست ز جان، لب براین پیاله گذار

11

شود پر از گهر از حفظ آبرو صائب

صدف اگر نگشاید دهن به ابر بهار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر

ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4679

اگلی نظم

به زندگی دل آزاده را ز تن بردار

سبک چو باد صبا شو، ره چمن بردار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4681

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 57

نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار

نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1133

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار

که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1134

بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1135

نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار

خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1136

شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار

گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1137

چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار

بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1138

مجوی شادی چون در غمست میل نگار

که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1139

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

برآمدیم چو خورشید با صد استظهار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1140

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور