شاعر: صائب
گشاده رویی من برد دست خصم از کار
شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار
کباب سینه گرم من است داغ جنون
زمین سوخته جان می دهد به تخم شرار
مکن ز سختی ره شکوه همچو نو سفران
که خاک نرم کند آب را گران رفتار
یکی هزار شد از باده زنگ کلفت من
که آب سبزه خوابیده را کند بیدار
به زهد خشک به جایی نمی رسد زاهد
که پای آبله دارست دست سبحه شمار
میان بلبل و پروانه فرق بسیارست
کجا به رتبه کردار می رسد گفتار
شده است سرو حصاری ز طوق فاختگان
قد خدنگ تو تا گشته در چمن سیار
گناه مانع ایجاد ما نشد اول
چگونه مانع غفران شود در آخر کار
ز موج ریگ روان است بر جناح سفر
مدار چشم اقامت ز عمر خوش رفتار
جگر خراش تر از شیشه است باده عشق
بشوی دست ز جان، لب براین پیاله گذار
شود پر از گهر از حفظ آبرو صائب
صدف اگر نگشاید دهن به ابر بهار
زمین
سپیده دم که گهربار بر در گلزار
شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1112
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 57
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1133
چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار
که رخت عمر ز کی باز میبرد طرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1134
بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1135
نبشتهست خدا گِردِ چهره دلدار
خطی که فاعتبروا منه یا اولیالابصار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1136
شدهست نور محمد هزار شاخ هزار
گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1137
چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1138
مجوی شادی چون در غمست میل نگار
که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1139
بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
برآمدیم چو خورشید با صد استظهار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1140
فارسی متن کا ماخذ: گنجور