صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1135

غزل شمارهٔ 1135

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: قصیده

صداکاران: عندلیب، حسین رستگار
Toggle stanza 1
11
بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر
22
درآی مست و خرامان و ساغر اندر دست
روا مبین چو تو ساقی و ما چنین هشیار
33
بیار جام که جانم ز آرزومندی
ز خویش نیز برآمد چه جای صبر و قرار
44
بیار جام حیاتی که هم مزاج توست
که مونس دل خسته‌ست و محرم اسرار
55
از آن شراب که گر جرعه‌ای از او بچکد
ز خاک شوره بروید همان زمان گلزار
66
شراب لعل که گر نیم شب برآرد جوش
میان چرخ و زمین پر شود از او انوار
77
زهی شراب و زهی ساغر و زهی ساقی
که جان‌ها و روان‌ها نثار باد نثار
88
بیا که در دل من رازهای پنهانست
شراب لعل بگردان و پرده‌ای مگذار
99
مرا چو مست کنی آنگهی تماشا کن
که شیرگیر چگونست در میان شکار
1010
تبارک الله آن دم که پر شود مجلس
ز بوی جام و ز نور رخ چنان دلدار
1111
هزار مست چو پروانه جانب آن شمع
نهاده جان به طبق بر که این بگیر و بیار
1212
ز مطربان خوش آواز و نعره مستان
شراب در رگ خمار گم کند رفتار
1313
ببین به حال جوانان کهف کان خوردند
خراب سیصد و نه سال مست اندر غار
1414
چه باده بود که موسی به ساحران درریخت
که دست و پای بدادند مست و بیخودوار
1515
زنان مصر چه دیدند بر رخ یوسف
که شرحه شرحه بریدند ساعد چو نگار
1616
چه ریخت ساقی تقدیس بر سر جرجیس
که غم نخورد و نترسید ز آتش کفار
1717
هزار بارش کشتند و پیشتر می‌رفت
که مستم و خبرم نیست از یکی و هزار
1818
صحابیان که برهنه به پیش تیغ شدند
خراب و مست بدند از محمد مختار
1919
غلط محمد ساقی نبود جامی بود
پر از شراب و خدا بود ساقی ابرار
2020
کدام شربت نوشید پوره ادهم
که مست وار شد از ملک و مملکت بیزار
2121
چه سکر بود که آواز داد سبحانی
که گفت رمز اناالحق و رفت بر سر دار
2222
به بوی آن می‌شد آب روشن و صافی
چو مست سجده کنان می‌رود به سوی بحار
2323
ز عشق این می خاکست گشته رنگ آمیز
ز تف این می آتش فروخت خوش رخسار
2424
وگر نه باد چرا گشت همدم و غماز
حیات سبزه و بستان و دفتر گفتار
2525
چه ذوق دارند این چار اصل ز آمیزش
نبات و مردم و حیوان نتیجه این چار
2626
چه بی‌هشانه میی دارد این شب زنگی
که خلق را به یکی جام می‌برد از کار
2727
ز لطف و صنعت صانع کدام را گویم
که بحر قدرت او را پدید نیست کنار
2828
شراب عشق بنوشیم و بار عشق کشیم
چنانک اشتر سرمست در میان قطار
2929
نه مستیی که تو را آرزوی عقل آید
ز مستی که کند روح و عقل را بیدار
3030
ز هر چه دارد غیر خدا شکوفه کند
از آنک غیر خدا نیست جز صداع و خمار
3131
کجا شراب طهور و کجا می انگور
طهور آب حیاتست و آن دگر مردار
3232
دمی چو خوک و زمانی چو بوزنه کندت
به آب سرخ سیه روی گردی آخر کار
3333
دلست خنب شراب خدا سرش بگشا
سرش به گل بگرفتست طبع بدکردار
3434
چو اندکی سر خم را ز گل کنی خالی
برآید از سر خم بو و صد هزار آثار
3535
اگر درآیم کآثار آن فروشمرم
شمار آن نتوان کرد تا به روز شمار
3636
چو عاجزیم بلا احصیی فرود آریم
چو گشت وقت فروداشت جام جان بردار
3737
درآ به مجلس عشاق شمس تبریزی
که آفتاب از آن شمس می‌برد انوار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار

که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1134

اگلی نظم

نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار

خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1136

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 57

تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند

گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 10

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 39

برای ختم سخن دست بر دعا داریم

امیدوار قبول از مهیمن غفار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 129

به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن

زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 130

چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجور

قدم زِ رفتن و پرسیدنش دریغ مَدار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 133

نگین ختم رسالت پیمبر عربی

شفیع روز قیامت محمد مختار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 137

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟

چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00