شاعر: امیرخسرو دهلوی
سپیده دم که گهربار بر در گلزار
شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار
عجب نباشد، اگر از نسیم روح افزای
دم حیات زند نقش خامه بر دیوار
چه عشقهای کهن را که نو کند از سر؟
چو عندلیب برآرد ز شوق ناله زار
گهر فروش شود روی نیکوان ز عرق
گهی که گرم شود آفتاب را بازار
خوش آن کرشمه و نازی که می کند نرگس
چو چشم ساقی رعنا میان خواب و خمار
میان لاله و گل بین صبا ز نغمه مرغ
که رقص می کند از بی خودی بر آتش خار
شده ست صحن گلستان ز ارغوان و سمن
چو آستان شه از روی خسروان دیار
زمین
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 57
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1133
چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار
که رخت عمر ز کی باز میبرد طرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1134
بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1135
نبشتهست خدا گِردِ چهره دلدار
خطی که فاعتبروا منه یا اولیالابصار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1136
شدهست نور محمد هزار شاخ هزار
گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1137
چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1138
مجوی شادی چون در غمست میل نگار
که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1139
بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
برآمدیم چو خورشید با صد استظهار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1140
ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار
بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1141
فارسی متن کا ماخذ: گنجور