صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1134

غزل شمارهٔ 1134

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: قصیده

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار
که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار
22
چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری
چرا از او که خبر می‌کند کنی آزار
33
تو را هر آنک بیازرد شیخ و واعظ توست
که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار
44
یکی همیشه همی‌گفت راز با خانه
مشو خراب به ناگه مرا بکن اخبار
55
شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد
چه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار
66
نگفتمت خبرم کن تو پیش از افتادن
که چاره سازم من با عیال خود به فرار
77
خبر نکردی ای خانه کو حق صحبت
فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار
88
جواب گفت مر او را فصیح آن خانه
که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار
99
بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف
که قوتم برسیدست وقت شد هش دار
1010
همی‌زدی به دهانم ز حرص مشتی گل
شکاف‌ها همه بستی سراسر دیوار
1111
ز هر کجا که گشادم دهان فروبستی
نهشتیم که بگویم چه گویم ای معمار
1212
بدان که خانه تن توست و رنج‌ها چو شکاف
شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار
1313
مثال کاه و گلست آن مزوره و معجون
هلا تو کاه گل اندر شکاف می‌افشار
1414
دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم
طبیب آید و بندد بر او ره گفتار
1515
خمار درد سرت از شراب مرگ شناس
مده شراب بنفشه بهل شراب انار
1616
وگر دهی تو به عادت دهش که روپوشست
چه روی پوشی زان کوست عالم الاسرار
1717
بخور شراب انابت بساز قرص ورع
ز توبه ساز تو معجون غذا ز استغفار
1818
بگیر نبض دل و دین خود ببین چونی
نگاه کن تو به قاروره عمل یک بار
1919
به حق گریز که آب حیات او دارد
تو زینهار از او خواه هر نفس زنهار
2020
اگر کسیت بگوید که خواست فایده نیست
بگو که خواست از او خاست چون بود بی‌کار
2121
مرید چیست به تازی مرید خواهنده
مرید از آن مرادست و صید از آن شکار
2222
اگر نخواست مرا پس چرام خواهان کرد
که زرد کرد رخم را فراق آن رخسار
2323
وگر نه غمزه او زد به تیغ عشق مرا
چراست این دل من خون و چشم من خونبار
2424
خزان مرید بهارست زرد و آه کنان
نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار
2525
چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند
مرید حق ز چه ماند میان ره مردار
2626
به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین
شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار
2727
چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان
زبان حال گشا و خموش باش ای یار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار

نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1133

اگلی نظم

بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1135

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 57

تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند

گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 10

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 39

برای ختم سخن دست بر دعا داریم

امیدوار قبول از مهیمن غفار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 129

به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن

زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 130

چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجور

قدم زِ رفتن و پرسیدنش دریغ مَدار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 133

نگین ختم رسالت پیمبر عربی

شفیع روز قیامت محمد مختار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 137

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟

چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00