صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1136

غزل شمارهٔ 1136

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار
خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار

God has written around the cheek of the Beloved the inscription Therefore take heed of him, you who have eyes.

22
چو عشقْ مردم‌خوارست مردمی باید
که خویش لقمه کند پیش عشقِ مردم‌خوار

Since Love devours men, it is necessary for a man to make himself a morsel before man-devouring Love.

33
تو لقمه ترشی دیر دیر هضم شوی
ولیست لقمه شیرین‌نوشِ نوش‌گوار

You are a sour morsel, and are very long digesting; the saint is a sweet morsel easy to digest.

44
تو لقمه‌ای بشکن زانک آن دهان تنگست
سه پیل هم نخورد مر تو را مگر به سه بار

Do you break the morsel you are, because that mouth is narrow; even three elephants would not devour you, save at three gulps.

55
به پیشِ حرص تو خود پیل لقمه‌ای باشد
توی چو مرغ ابابیل پیل کرده شکار

In face of your greed the elephant itself is a morsel; you are like the ab¯ab¯ıl birds which made the elephant their prey.

66
تو زاده عدمی آمده ز قحطِ دراز
تو را چه مرغ مسمن غذا چه کژدم و مار

You were born of non-entity, come after a long famine; to you, fattened bird as food and serpent and snake are the same.

77
به دیگ گرم رسیدی گهی دهان سوزی
گهی سیاه‌کنی جامه و لب و دستار

You have come to a hot cauldron; now you burn your mouth, now you blacken your clothes and lips and turban.

88
به هیچ سیر نگردی چو معده دوزخ
مگر که بر تو نهد پایْ خالق جبار

With nothing are you sated, like the belly of hell, save perchance the Almighty Creator sets His foot on you,

99
چنانک بر سر دوزخ قدم نهد خالق
ندا کند که شدم سیر هین قدم بردار

Even as He sets His foot on the head of hell, and hell proclaims, “Enough, I am full, lift up Your foot!”

1010
خداست سیرکنِ چشم اولیا و خواص
که رَسته‌اند ز خویش و ز حرص این مردار

God satiates the eye of the saints and the elect, for they are delivered from self and from greed for this carrion.

1111
نه حرص علم و هنر ماندشان نه حرص بهشت
نجوید او خر و اشتر که هست شیرسوار

No greed remains in them for knowledge and science, no desire for paradise; the lion-rider does not seek for ass or camel.

1212
خموش اگر شمرم من عطا و بخشش‌هاش
از آن شمار شود گیج و خیره روز شمار

Silence! Were I to count His gifts and donations, resurrection day itself would become giddy and confounded at the tally.

1313
بیا تو مفخرِ تبریز، شمسِ دین به‌حق
کمینه چاکرِ تو شمسِ گنبدِ دوّار

Come, Pride of Tabriz, true Shams al-D¯ın; the sun in the spinning skies is your humble slave.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1135

اگلی نظم

شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار

گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1137

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 57

تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند

گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 10

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 39

برای ختم سخن دست بر دعا داریم

امیدوار قبول از مهیمن غفار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 129

به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن

زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 130

چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجور

قدم زِ رفتن و پرسیدنش دریغ مَدار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 133

نگین ختم رسالت پیمبر عربی

شفیع روز قیامت محمد مختار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 137

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟

چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00