صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6597

غزل شمارهٔ 6597

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

کند درازی شب عمر شمع را کوتاه

2

گذشت آه من از نه فلک ز پستی قدر

که نارسایی طالع بود رسایی آه

3

به حرف و صوت سرآمد حیات من، غافل

که راه زود به افسانه می شود کوتاه

4

شد از سفیدی مو بیش دل سیاهی من

ز صبح حشر نشد جان غافلم آگاه

5

ز ناله ام جگر سنگ چون نگردد آب؟

مرا ز قیمت نازل فکنده اند به چاه

6

مراست دیده دل از حطام دنیا سیر

نیم شرار که سرکش شوم به مشت گیاه

7

علاقه سر مویی به دل بود بسیار

بس است لنگر پرواز چشم یک پر کاه

8

ز ذکر جهر مکن منع صوفیان زاهد

که عاشقند به بانگ بلند بر الله

9

کسی به مرتبه سروری سزاوارست

که ریشه کن ز دل خود کند محبت جاه

10

دو روزه دولت فصل بهار چندان نیست

که کج به طرف سر خود نهی چو غنچه کلاه

11

مخور فریب سعادت ز چرخ شعبده باز

که بیضه بهر شکستن نهند زیر کلاه

12

ز داغ لاله سیراب می توان دریافت

که می کند ته دل را شراب لعل سیاه

13

محیط پرخطر عشق ازان وسیع ترست

که بر کنار فتد موجه ای ازو به شناه

14

زیاده شد ز خط سبز سرگرانی حسن

غرور شاه یکی صد شود ز گرد سپاه

15

ز قطع رشته امید چند تاب خوری؟

ازین کلافه وسواس دست کن کوتاه

16

به من حرارت دوزخ چه می کند صائب؟

چنین که آب مرا کرده است شرم گناه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟

این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6596

اگلی نظم

ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه

به تیغ، رشته عمرش کند قضا کوتاه!

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6598

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1751

ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه

مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 837

خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 416

به گوش جان رهی منهیی ندا در داد

ز حضرت احدی لا اله الّا الله

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 27

به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه

به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 28

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه

اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 104

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه

ز ذره ذره شنو لا اله الا الله

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2408

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغول‌اند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.

صاحب‌دلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 25

ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه

سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 47 - در منقبت علی علیه السلام

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور