صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1751

غزل شمارهٔ 1751

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله

2

هزار بار به گوش دلم رسید از غیب

که عشوه راهنمایست و عقل مانع راه

3

وگر به سلسله عشق مبتلا شده ای

برو به میکده وز پیر دیر همت خواه

4

به یک پیاله رهاند ز بند عقل ترا

من آزموده ام ار نشنوی، مرا چه گناه

5

بیا به مجلس رندان و بر کف ساقی

قران چشمه خورشید بین به یک شبه ماه

6

مجو مجو قدح باده در جهان، خسرو

که آب بوالهوسان ریخت حب منصب و چاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رسید وقت که هر روز بامداد پگه

خوریم باده و بر روی گل کنیم نگه

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1750

اگلی نظم

مدار جان من از بهر جان ما روزه

از آنکه جانی و جان را دهد عنا روزه

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1752

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه

مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 837

خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 416

به گوش جان رهی منهیی ندا در داد

ز حضرت احدی لا اله الّا الله

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 27

به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه

به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 28

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه

اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 104

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه

ز ذره ذره شنو لا اله الا الله

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2408

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغول‌اند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.

صاحب‌دلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 25

به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

کند درازی شب عمر شمع را کوتاه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6597

ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه

سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 47 - در منقبت علی علیه السلام

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور