شاعر: جامی
ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه
مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله
کمال حسن ازل در جمال او دیدم
چو بست بند قبا و شکست طرف کلاه
غلام لطف خرام ویم که سالک را
گهی برد به سر راه و گه برد از راه
سر نیاز به راهش چه سود چون نکند
ز ناز و حشمت و خوبی به زیر پای نگاه
مکن به عشق بتان عیب اهل دل ای شیخ
ز سر عاشق عارف خدا بود آگاه
حدیث عشق که منشور دولت ابد است
به گفت و گوی مقلد کجا شود کوتاه
شهود یار در اغیار مشرب جامی ست
کدام غیر که لاشی ء فی الوجود سواه
زمین
به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1751
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 416
به گوش جان رهی منهیی ندا در داد
ز حضرت احدی لا اله الّا الله
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 27
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه
به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 28
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 104
چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
ز ذره ذره شنو لا اله الا الله
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2408
در بهشت گشادند در جهان ناگاه
خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همیگفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغولاند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.
صاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 25
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
کند درازی شب عمر شمع را کوتاه
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6597
ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه
سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه
عرفیقصیدههاشمارهٔ 47 - در منقبت علی علیه السلام
فارسی متن کا ماخذ: گنجور