The sun has risen from the depths of the water, hear L¯a il¯aha illa ’ll¯ah from every mote.
Why speak of motes? When the sun of the soul arrived, they robbed from the sun its very cloak and cap.
The moon of the heart like Adam has emerged from water and clay, and a hundred suns like Joseph are going down into the well.
Lift a head from the earth, for you are not less than an ant; carry to the ants the tidings of the plain and threshing floor.
The ant was satisfied with that rotted grain because it was not aware of our verdant ear of corn.
Say to the ant, “It is springtime, and you have hands and feet; why do you not make your way from the tomb to the open land?”
Why speak of ants? Solomon has rent the robe of yearning; punish me not, O God, for this useless image.
But they cut a gown to fit the purchaser’s figure; though the garment is long, the stature is short.
Bring a long stature, that we may cut a gown before whose length the moon’s bowstring is broken.
I keep silence hereafter, that through my silence truth and falsehood may be separated as grain from chaff.
زمین
به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1751
ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه
مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 837
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 416
به گوش جان رهی منهیی ندا در داد
ز حضرت احدی لا اله الّا الله
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 27
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه
به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 28
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 104
در بهشت گشادند در جهان ناگاه
خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همیگفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغولاند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.
صاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 25
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
کند درازی شب عمر شمع را کوتاه
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6597
ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه
سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه
عرفیقصیدههاشمارهٔ 47 - در منقبت علی علیه السلام