شاعر: عرفی
ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه
سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه
فروغ مهر بتفتیدگی چنان گردید
که شعله برسر خود زد زدود دل خرگاه
شود برشته چو ماهی درون روغن گرم
چو عکس ماه نوافتد دراین هوا بمیاه
ز همرهی صبا پرتو شهاب دهد
ز بسکه تاب هوا برفروخت گونه کاه
سزد که شعله چو ماهی ز عکس خود گه موج
ز فرط حدت گرما کند در آب شناه
مگو در آینه آب عکس مهر افتاد
که آفتاب ز گرما برد بآب پناه
ز غایت اثر حدت هوا شاید
که گرمی جگر موم گردد آتشگاه
بغایتی شده آتش اثر ز گرما جان
که دست مرگ بود از تصرفش کوتاه
نه آب را متموج کند وزیدن باد
که شخص موج ز گرما کند درآب شناه
همین نه شخص پناه آورد بسایه و بس
که سایه نیز ز گرما برد بشخص پناه
چنین که شیرزبون شد زتاب مهر سزد
که بهر نطع کشد پوست از برش روباه
ز تاب مهر تنور فلک بتافته گرم
چنانچه معرکه کین بگاه حدت شاه
شه سریر ولایت امام خطه شرع
محیط عالم دانش علی ولی الله
زهی فروغ ضمیر توشمع بزم رسول
زهی وجود شریف تو ختم صنع الله
طواف کوی تو سرمایه تجارت مهر
صفات قدر تو پیرایه تجمل ماه
بجان حادثه آن کرده ای بناوک خشم
که ترک چشم بتان با دل از خدنگ نگاه
چنانکه دیده عفوت براه عصیان است
سزد که عین ورع گردد ارتکاب گناه
ز بحر طبع برآورده پر گهر صدفی
به صحفه آورم اینک نثار حضرت شاه
زمین
به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1751
ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه
مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 837
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 416
به گوش جان رهی منهیی ندا در داد
ز حضرت احدی لا اله الّا الله
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 27
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه
به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 28
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 104
چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
ز ذره ذره شنو لا اله الا الله
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2408
در بهشت گشادند در جهان ناگاه
خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همیگفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغولاند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.
صاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 25
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
کند درازی شب عمر شمع را کوتاه
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6597
فارسی متن کا ماخذ: گنجور