صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 47 - در منقبت علی علیه السلام

شمارهٔ 47 - در منقبت علی علیه السلام

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه

سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه

22

فروغ مهر بتفتیدگی چنان گردید

که شعله برسر خود زد زدود دل خرگاه

33

شود برشته چو ماهی درون روغن گرم

چو عکس ماه نوافتد دراین هوا بمیاه

44

ز همرهی صبا پرتو شهاب دهد

ز بسکه تاب هوا برفروخت گونه کاه

55

سزد که شعله چو ماهی ز عکس خود گه موج

ز فرط حدت گرما کند در آب شناه

66

مگو در آینه آب عکس مهر افتاد

که آفتاب ز گرما برد بآب پناه

77

ز غایت اثر حدت هوا شاید

که گرمی جگر موم گردد آتشگاه

88

بغایتی شده آتش اثر ز گرما جان

که دست مرگ بود از تصرفش کوتاه

99

نه آب را متموج کند وزیدن باد

که شخص موج ز گرما کند درآب شناه

1010

همین نه شخص پناه آورد بسایه و بس

که سایه نیز ز گرما برد بشخص پناه

1111

چنین که شیرزبون شد زتاب مهر سزد

که بهر نطع کشد پوست از برش روباه

1212

ز تاب مهر تنور فلک بتافته گرم

چنانچه معرکه کین بگاه حدت شاه

1313

شه سریر ولایت امام خطه شرع

محیط عالم دانش علی ولی الله

1414

زهی فروغ ضمیر توشمع بزم رسول

زهی وجود شریف تو ختم صنع الله

1515

طواف کوی تو سرمایه تجارت مهر

صفات قدر تو پیرایه تجمل ماه

1616

بجان حادثه آن کرده ای بناوک خشم

که ترک چشم بتان با دل از خدنگ نگاه

1717

چنانکه دیده عفوت براه عصیان است

سزد که عین ورع گردد ارتکاب گناه

1818

ز بحر طبع برآورده پر گهر صدفی

به صحفه آورم اینک نثار حضرت شاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عادت عشاق چیست مجلس غم داشتن

حلقه شیون زدن ماتم هم داشتن

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 46 - حکمت و موعظت

اگلی نظم

ز فیض گلشن روی تو چون شود آگاه

که سوزد آتش حسن تو بال مرغ نگاه

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 48 - تجدید مطلع

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1751

ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه

مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 837

خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 416

به گوش جان رهی منهیی ندا در داد

ز حضرت احدی لا اله الّا الله

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 27

به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه

به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 28

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه

اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 104

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه

ز ذره ذره شنو لا اله الا الله

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2408

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغول‌اند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.

صاحب‌دلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 25

به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

کند درازی شب عمر شمع را کوتاه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6597

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور