شاعر: صائب
ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
دور اول همه را نشأه دوبالا باشد
از هوای شب آدینه مجو صافدلی
درد می در قدح آخر مینا باشد
دور ازان بزم شرابی به قدح می ریزم
که کبابش همه از سینه عنقا باشد
داغ این است که در سینه من پهن شده است
لاله آن نیست که در دامن صحرا باشد
داغ اغیار به صد کان نمک شور نشد
داغ ما نیست نمک خورده سودا باشد
چون کشم با لب او باده پنهان صائب
رشک بر چشم حباب است اگر وا باشد
زمین
به که چندی دل ما خامشی انشا باشد
جرس قافلهٔ بینفسیها باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1177
تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد
کلفت هر دو جهان در گره ما باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1178
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 157
عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟
موج کی مانع آمد شد دریا باشد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3433
چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
صدف ما گره خاطر دریا باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3434
فارسی متن کا ماخذ: گنجور