صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 59 - در ستایش امیر انکیانو

قصیدهٔ شمارهٔ 59 - در ستایش امیر انکیانو

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: لی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
22
این پنج روزه مهلت ایام آدمی
آزار مردمان نکند جز مغفلی
33
باری نظر به خاک عزیزان رفته کن
تا مجمل وجود ببینی مفصلی
44
آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس
هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی
55
درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند
بیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولی
66
زان گنجهای نعمت و خروارهای مال
با خویشتن به گور نبردند خردلی
77
از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی
88
بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت
گویند ازو هنوز که بودست عادلی
99
ای آنکه خانه در ره سیلاب می‌کنی
بر خاک رودخانه نباشد معولی
1010
دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلی
1111
مرگ از تو دور نیست وگر هست فی‌المثل
هر روز باز می‌رویش پیش، منزلی
1212
بنیاد خاک بر سر آبست ازین سبب
خالی نباشد از خللی یا تزلزلی
1313
دنیا مثال بحر عمیقست پر نهنگ
آسوده عارفان که گرفتند ساحلی
1414
دانا چه گفت، گفت چو عزلت ضرورتست
من خود به اختیار نشینم به معزلی
1515
یعنی خلاف رای خداوند حکمت است
امروز خانه کردن و فردا تحولی
1616
آنگه که سر به بالش گورم نهند باز
از من چه بالشی که بماند چه حنبلی
1717
بعد از خدای هر چه تصور کنی به عقل
ناچارش آخریست همیدون که اولی
1818
خواهی که رستگار شوی راستکار باش
تا عیب جوی را نرسد بر تو مدخلی
1919
تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز
پس واجبست در همه کاری تأملی
2020
باید که قهر و لطف بود پادشاه را
ورنه میسرش نشود حل مشکلی
2121
وقتی به لطف گوی که سالار قوم را
با گفت و گوی خلق بباید تحملی
2222
وقتی به قهر گوی که صد کوزهٔ نبات
گه گه چنان به کار نیاید که حنظلی
2323
مرد آدمی نباشد اگر دل نسوزدش
باری که بیند و خری اوفتاده در گلی
2424
رستم به نیزه‌ای نکند هرگز آن مصاف
با دشمنان خویش که زالی به مغزلی
2525
هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی
خرم کسی شود مگر از موت غافلی
2626
نی کاروان برفت و تو خواهی مقیم بود
ترتیب کرده‌اند تو را نیز محملی
2727
گر من سخن درشت نگویم تو نشنوی
بی‌جهد از آینه نبرد زنگ صیقلی
2828
حقگوی را زبان ملامت بود دراز
حق نیست اینچه گفتم؟ اگر هست گو بلی
2929
تو راست باش تا دگران راستی کنند
دانی که بی‌ستاره نرفتست جدولی
3030
خاص از برای وسوسهٔ دیو نفس را
شاید گر این سخن بنویسی به هیکلی
3131
جز نیکبخت پند خردمند نشنود
اینست تربیت که پریشان مکن دلی
3232
تا هر چه گفته باشمت از خیر در حضور
بعد از تو شرمسار نباشم به محفلی
3333
این فکر بکر من که به حسنش نظیر نیست
مردم مخوان اگر دهمش جز به مقبلی
3434
وان کیست انکیانه که دادار آسمان
دادست مرو را همه حسن و شمایلی
3535
نویین اعظم آنکه به تدبیر و فهم و رای
امروز در بسیط ندارد مقابلی
3636
من خود چگونه دم زنم از عقل و طبع خویش
کس پیش آفتاب نکردست مشعلی
3737
منت‌پذیر او نه منم در زمین پارس
در حق کیست آنکه ندارد تفضلی
3838
عمرت دراز باد نگویم هزار سال
زیرا که اهل حق نپسندند باطلی
3939
نفست همیشه پیرو فرمان شرع باد
تا بر سرش ز عقل بداری موکلی
4040
تا بلبلان به ناله درآیند بامداد
هر گه که سر برآورد از بوستان گلی
4141
همواره بوستان امیدت شکفته باد
سعدی دعای خیر تو گویان چو بلبلی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وجودم به تنگ آمد از جور تنگی

شدم در سفر روزگاری درنگی

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 58 - در ستایش ابوبکر بن سعد

اگلی نظم

دریغ روز جوانی و عهد برنایی

نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 60 - تنبیه و موعظت

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی

تعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 292

می زد صفیر شوق خزان دیده بلبلی

می رفت در حقیقت حالش تاملی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 951

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 465

خواندم حکایتی ز کتابی که جمع کرد

اندر حکایت خلفا زید باهلی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 192

صائب ز طول بیش بود عرض راه تو

از مستی این چنین که به هر سوی مایلی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6926

هر روز باد می‌برد از بوستان گلی

مجروح می‌کند دل مسکین بلبلی

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00