می زد صفیر شوق خزان دیده بلبلی
می رفت در حقیقت حالش تاملی
گفتا ز سر ناله من آگهی نیافت
جز بلبلی که داد ز کف دامن گلی
با لطف قد و نکهت زلفت نیافتیم
بر طرف جوی سروی و در باغ سنبلی
گشتم چو خاک پست و نکردی چو آفتاب
هرگز ز اوج طارم عزت تنزلی
آمد علاج علت دل بوسه ای ز تو
ای وای اگر کند لب لعلت تعللی
چیزی به جز خیال ز من در میان نماند
تا دارم از میان تو با خود تخیلی
خم گشت پشت طاقت جامی ز بار دل
بیچاره عاشقی که ندارد تحملی
زمین
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 465
هر روز باد میبرد از بوستان گلی
مجروح میکند دل مسکین بلبلی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 60
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 59 - در ستایش امیر انکیانو
خواندم حکایتی ز کتابی که جمع کرد
اندر حکایت خلفا زید باهلی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 192
صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
از مستی این چنین که به هر سوی مایلی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6926
ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
تعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 292
فارسی متن کا ماخذ: گنجور