شاعر: سعدی
سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف
که بارگاه ملوک و صدور را شاید
به صدر صاحب صاحبقران فرستادم
مگر به عین عنایت قبول فرماید
رونده رفت ندانم رسید یا نرسید
ازین قیاس که آینده دیر میآید
به پارسایی ازین حال مشورت بردم
مگر ز خاطر من بند بسته بگشاید
چه گفت ندانی که خواجه دریاییست
نه هر سفینه ز دریا درست باز آید
زمین
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1040
وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
جفا ز یار وفادار هم نمی شاید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 937
مستی از خانه بیرون آمد، و در میانه راه بیفتاد و قی کرد و لب و دهان خود بیالود. سگی آمد و آن را لیسیدن گرفت، پنداشت که آدمی است که آن را پاک می کند، دعا می کرد که خدای تعالی فرزندان و فرزندان فرزندان تو را خدمتگار تو گرداند.
بعد از آن سگ پای برداشت و بر روی او بول کرد. گفت: بارک الله ای سیدی! که آب گرم آوردی تا روی مرا بشویی.
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 7
خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 159
تنم ز رنج فراوان همی نیاساید
دلم از انده بی حد همی بفرساید
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 60
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 230
نماز شام چو خورشید در غروب آید
ببندد این ره حس راه غیب بگشاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 943
سپیده دم بدمید و سپیده میساید
که ویس روز رخ خویش را بیاراید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 953
زهی سزای محامد محمد بن خطیب
که خطبهها همی از نام تو بیاراید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 79 - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید
مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید
به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 84
فارسی متن کا ماخذ: گنجور