صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قطعات
  4. »شمارهٔ 121 - در مدح صاحب دیوان

شمارهٔ 121 - در مدح صاحب دیوان

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: قطعه

Toggle stanza 1
1

سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف

که بارگاه ملوک و صدور را شاید

2

به صدر صاحب صاحبقران فرستادم

مگر به عین عنایت قبول فرماید

3

رونده رفت ندانم رسید یا نرسید

ازین قیاس که آینده دیر می‌آید

4

به پارسایی ازین حال مشورت بردم

مگر ز خاطر من بند بسته بگشاید

5

چه گفت ندانی که خواجه دریاییست

نه هر سفینه ز دریا درست باز آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حقیقتیست که دانا سرای عاریتی

ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 120

اگلی نظم

نه آدمیست که در خرمی و مجموعی

به خستگان پراکنده بر نبخشاید

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 122

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1040

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید

جفا ز یار وفادار هم نمی شاید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 937

مستی از خانه بیرون آمد، و در میانه راه بیفتاد و قی کرد و لب و دهان خود بیالود. سگی آمد و آن را لیسیدن گرفت، پنداشت که آدمی است که آن را پاک می کند، دعا می کرد که خدای تعالی فرزندان و فرزندان فرزندان تو را خدمتگار تو گرداند.

بعد از آن سگ پای برداشت و بر روی او بول کرد. گفت: بارک الله ای سیدی! که آب گرم آوردی تا روی مرا بشویی.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 7

خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید

ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 159

تنم ز رنج فراوان همی نیاساید

دلم از انده بی حد همی بفرساید

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 60

اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید

که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 230

نماز شام چو خورشید در غروب آید

ببندد این ره حس راه غیب بگشاید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 943

سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید

که ویس روز رخ خویش را بیاراید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 953

زهی سزای محامد محمد بن خطیب

که خطبه‌ها همی از نام تو بیاراید

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 79 - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید

مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید

به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 84

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور