شاعر: سعدی
زمین
جواب نامه یعقوب سلطان
تبارک الله ازین طایر همایون فال
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 14
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال
به صولجان قضا منقلب ز حال به حال
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 303
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 80
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1353
تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1354
دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1355
تعال یا مدد العیش و السرور تعال
تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1369
طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال
ظهور ماه معالی بر آسمان جلال
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 119
مقدسی که قدیمست از صفات کمال
منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 99 - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی