زمین
جواب نامه یعقوب سلطان
تبارک الله ازین طایر همایون فال
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 14
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال
به صولجان قضا منقلب ز حال به حال
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 303
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 80
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 347
چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
میان عالم و جاهل تألفست محال
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 159
کَسان که تلخیِ حاجت نیازمودَستَند
تُرُش کنند و بِتابند روی از اهلِ سؤال
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 161
توانگری نه به مال است پیش اهل کمال
که مال تا لب گور است و بعد از آن اَعمال
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 36 - پند و موعظه
طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال
ظهور ماه معالی بر آسمان جلال
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 119
مقدسی که قدیمست از صفات کمال
منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 99 - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی