صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 36 - پند و موعظه

قصیدهٔ شمارهٔ 36 - پند و موعظه

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ال

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: قصیده

صداکار: حمیدرضا محمدی
Toggle stanza 1
11
توانگری نه به مال است پیش اهل کمال
که مال تا لب گور است و بعد از آن اَعمال
22
من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
33
محل قابل و آنگه نصیحت قائل
چو گوش هوش نباشد چه سود حُسنِ مَقال؟
44
به چشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخص
که هست صورت دیوار را همین تمثال
55
نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
به گوش مردم نادان، چو آب در غربال
66
دل ای حکیم در این مَعبر هَلاک مبند
که اعتماد نکردند بر جهان، عُقّال
77
مکن به چشم ارادت نگاه در دنیا
که پشت مار به نقش است و زهر او قَتّال
88
نه آفتابِ وجودِ ضعیفِ انسان را
که آفتابِ فلک را ضرورت است زوال
99
چنان به لطف همی پرورَد که مروارید
دگر به قهر چنان خرد می‌کند که سُفال
1010
برفت عمر و نرفتیم راه شرط و ادب
به راستی که به بازی برفت چندین سال
1111
کنون که رغبت خیر است زورِ طاعت نیست
دریغ، زور جوانی که صرف شد به محال
1212
زمان توبه و عذر است و وقت بیداری
که پنج روز دگر می‌رود به اِسْتِعجال
1313
کنون هوای عمل می‌زند کبوتر نفْس
که دست جور زمانش نه پر گذاشت نه بال
1414
چنان شدم که به انگشت می‌نمایندم
نماز شام که بر بام می‌روم چو هلال
1515
وصال حضرت جان‌آفرین مبارک باد
که دیر و زود فراق اوفتد در این اَوصال
1616
به زیر بار گنه، گام برنمی‌گیرم
که زیر بار به آهستگی رود حَمّال
1717
چنین گذشت که دیگر امید خیر نماند
مگر به عفوِ خداوندِ مُنْعِمُ متعال
1818
بزرگوار خدایا به حق مردانی
که عارفان جمیل‌اند و عاشقان جمال
1919
مبارزان طریقت که نفْس بشکستند
به زور بازوی تقویٰ و لِلْحُروبِ رِجال
2020
یُقَدِّسونَ لَهُ بِالْخَفِيِّ وَ الْإِعلان
یُسَبِّحونَ لَهُ بِالْغُدُوِّ وَ الآصال
2121
مراد نفس ندادند از این سرای غرور
که صبر پیش گرفتند تا به وقت مجال
2222
قفا خورند و ملامت برند و خوش باشند
شب فراق به امید بامداد وصال
2323
به سِرّ سینهٔ این دوستان عَلَی‌التَّفصیل
که دست گیری و رحمت کنی عَلَی‌الْإِجمال
2424
رهی نمی‌برم و چاره‌ای نمی‌دانم
به جز محبت مردان مستقیم احوال
2525
مرا به صحبت نیکان امیدْ بسیار است
که مایه‌داران رحمت کنند بر بَطّال
2626
بوَد که صدرنشینانِ بارگاهِ قبول
نظر کنند به بیچارگان صَفِّ نِعال
2727
توقع است به اِنعام دائم‌ُالْمعروف
ز بهر آنکه نه امروز می‌کند إِفْضال
2828
همیشه در کرمش بوده‌ایم و در نِعَمَش
از آستانِ مُربِّی کجا روند اطفال؟
2929
سؤال نیست مگر بر خزائن کرمش
سؤال نیز چه حاجت؟ که عالِم است به حال
3030
من آن ظَلومِ جَهولم که اوّلم گفتی
چه خواهی از ضُعفا ای کریم و از جُهّال؟
3131
مرا تحمل باری چگونه دست دهد؟
که آسمان و زمین برنتافتند و جِبال
3232
ثنای عزّت حضرت نمی‌توانم گفت
که ره نمی‌برد آنجا قیاس و وهم و خیال
3333
خِتام عمر خدایا به فضل و رحمت خویش
به خیر کن؛ که همین است غایةُالآمال
3434
بر آستان عبادت وقوف کن سعدی
که وهم منقطع است از سُرادِقات جَلال
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

إِنَّ هَوَی النَّفْسِ یَقُدُّ الْعِقال

لا یَتَهَدّیٰ وَ یَعِی ما یُقال

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 35 - در تنبیه و موعظه

اگلی نظم

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جواب نامه یعقوب سلطان

تبارک الله ازین طایر همایون فال

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 14

منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال

به صولجان قضا منقلب ز حال به حال

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 3

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال

بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 303

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند

ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 80

چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1353

تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال

هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1354

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1355

تعال یا مدد العیش و السرور تعال

تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1369

طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال

ظهور ماه معالی بر آسمان جلال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 119

مقدسی که قدیمست از صفات کمال

منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 99 - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00