صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1353

غزل شمارهٔ 1353

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ال

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال

Why does the soul not take wing, when from the presence of Glory the address of grace like sugar comes to the soul saying, “Come up”?

22
در آب چون نجهد زود ماهی از خشکی
چو بانگ موج به گوشش رسد ز بحر زلال

How should a fish not leap nimbly from the dry land into the water, when the sound of waves reaches its ear from the limpid sea?

33
چرا ز صید نپرد به سوی سلطان باز
چو بشنود خبر ارجعی ز طبل و دوال

Why should the falcon not fly from the quarry towards the king, when it hears from drum and drumstick the tidings Return?

44
چرا چو ذره نیاید به رقص هر صوفی
در آفتاب بقا تا رهاندش ز زوال

Why should not every Sufibegin to dance like a mote in the sun of immortality, that it may deliver him from decay?

55
چنان لطافت و خوبی و حسن و جان بخشی
کسی از او بشکیبد زهی شقا و ضلال

Such grace and beauty and loveliness and life-bestowing—can any man dispense with Him? What misery and error!

66
بپر بپر هله ای مرغ سوی معدن خویش
که از قفس برهید و باز شد پر و بال

Fly, fly, O bird, to your origin, for you have escaped from the cage and your feathers and wings are outspread.

77
ز آب شور سفر کن به سوی آب حیات
رجوع کن به سوی صدر جان ز صف نعال

Journey away from the brackish water towards the water of life; return to the high table of the soul from the porter’s lodge.

88
برو برو تو که ما نیز می‌رسیم ای جان
از این جهان جدایی بدان جهان وصال

Off, off! For we too, O soul, are arriving from this world of separation to that world of union.

99
چو کودکان هله تا چند ما به عالم خاک
کنیم دامن خود پر ز خاک و سنگ و سفال

How long like children in this earthly world shall we fill our skirts with dust and stones and crocks?

1010
ز خاک دست بداریم و بر سما پریم
ز کودکی بگریزیم سوی بزم رجال

Let us leave go of earth and fly heavenwards, let us flee from childhood to the banquet of men.

1111
مبین که قالب خاکی چه در جوالت کرد
جوال را بشکاف و برآر سر ز جوال

Look not to see how the earthly mould has put you in a sack; split the sack and lift your head out of the sack.

1212
به دست راست بگیر از هوا تو این نامه
نه کودکی که ندانی یمین خود ز شمال

Take from the air this book in your right hand; you are not a child, not to know your right from your left.

1313
بگفت پیک خرد را خدا که پا بردار
بگفت دست اجل را که گوش حرص بمال

God said to Reason’s messenger, “Lift up your foot!”, to the hand of Death, “Beat the ear of concupiscence!”

1414
ندا رسید روان را روان شو اندر غیب
منال و گنج بگیر و دگر ز رنج منال

A call came to the spirit, “Speed away into the Unseen; take the gain and the treasure, and lament the pain no more.”

1515
تو کن ندا و تو آواز ده که سلطانی
تو راست لطف جواب و تو راست علم سؤال

Do you call aloud, and proclaim that you are King; yours is the grace of the answer, and yours is the knowledge of the question.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال

تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بی‌زوال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1352

اگلی نظم

تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال

هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1354

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جواب نامه یعقوب سلطان

تبارک الله ازین طایر همایون فال

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 14

منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال

به صولجان قضا منقلب ز حال به حال

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 3

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال

بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 303

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند

ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 80

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 347

چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند

میان عالم و جاهل تألفست محال

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 159

کَسان که تلخیِ حاجت نیازمودَستَند

تُرُش کنند و بِتابند روی از اهلِ سؤال

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 161

توانگری نه به مال است پیش اهل کمال

که مال تا لب گور است و بعد از آن اَعمال

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 36 - پند و موعظه

طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال

ظهور ماه معالی بر آسمان جلال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 119

مقدسی که قدیمست از صفات کمال

منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 99 - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00