صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1514

غزل شمارهٔ 1514

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر سرمست اگر مخمور باشم

مهل کز مجلس تو دور باشم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1513

اگلی نظم

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1515

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

دو منظور موافق روی در هم

همه کس دوست می‌دارند و، من هم

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 36

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 353

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.

پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 2

هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.

پسندیده‌ست بخشایش ولیکن

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 16

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 251

مسلم کن دل از هستی مسلم

دمادم کش قدح اینجا دمادم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 254

زهی پشت و پناه هر دو عالم

سر و سالار فرزندان آدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 110

عزیزی گفت من عمری درین کار

بعقد و جد در بودم گرفتار

عطار»اسرارنامه»بخش چهاردهم»بخش 6 - الحکایه و التمثیل

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00