زمین
شدم در گوشه میخانه محرم
گرفتم گوشه ای از جمله عالم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304
دو منظور موافق روی در هم
همه کس دوست میدارند و، من هم
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 36
رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353
بسی صورت بگردیدست عالم
وزین صورت بگردد عاقبت هم
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو
دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبةالاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.
پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.
سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 2
هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.
پسندیدهست بخشایش ولیکن
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 16
چو دانستم که گردندهست عالم
نیاید مرد را بنیاد محکم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251
مسلم کن دل از هستی مسلم
دمادم کش قدح اینجا دمادم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254
زهی پشت و پناه هر دو عالم
سر و سالار فرزندان آدم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 110
عزیزی گفت من عمری درین کار
بعقد و جد در بودم گرفتار
عطاراسرارنامهبخش چهاردهمبخش 6 - الحکایه و التمثیل