صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایت شمارهٔ 2

حکایت شمارهٔ 2

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

Two sons of amirs were in Egypt, the one acquiring science, the other accumulating wealth, till the former became the ullemma of the period and the other the prince of Egypt; whereon the rich man looked with contempt upon the faqih and said: ‘I have reached the sultanate whilst thou hast remained in poverty as before.’ He replied: ‘O brother, I am bound to be grateful to the most high Creator for having obtained the inheritance of prophets whilst thou hast attained the inheritance of Pharaoh and of Haman, namely the kingdom of Egypt.’

I am that ant which is trodden under foot Not that wasp, the pain of whose sting causes lament. How shall I give due thanks for the blessing That I do not possess the strength of injuring mankind?

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب می‌گفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.

ای قناعت! توانگرم گردان

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 1

اگلی نظم

درویشی را شنیدم که در آتشِ فاقه می‌سوخت و رُقعه بر خِرقه همی‌دوخت و تسکینِ خاطرِ مسکین را همی‌گفت:

به نانِ خشک قناعت کنیم و جامهٔ دَلْق

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 3

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1500

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1505

خداوندا مده آن یار را غم

مبادا قامت آن سرو را خم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

چنان مستم چنان مستم من این دم

که حوا را بنشناسم ز آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1542

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 251

مسلم کن دل از هستی مسلم

دمادم کش قدح اینجا دمادم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 254

زهی پشت و پناه هر دو عالم

سر و سالار فرزندان آدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 110

عزیزی گفت من عمری درین کار

بعقد و جد در بودم گرفتار

عطار»اسرارنامه»بخش چهاردهم»بخش 6 - الحکایه و التمثیل

یکی گفته‌ست از اهل سلامت

که گر رسوا شود خلق قیامت

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(2) حکایت

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00