صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 251

غزل شمارهٔ 251

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چو دانستم که گردنده‌ست عالم
نیاید مرد را بنیاد محکم
22
پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم
شبان و روز با هم مست و خرم
33
مرا زان چه که چونان گفت ابلیس
مرا زان چه که چونین کرد آدم
44
تو گویی می مخور من می خورم می
تو گویی کم مزن من می‌زنم کم
55
فتادی تو به کعبه من به خاور
الا تا چند ازین دوری و درهم
66
من و خورشید و معشوق و می لعل
تو و رکن و مقام و آب زمزم
77
ترا کردم مسلم کوثر و خلد
مسلم کن مرا باری جهنم
88
به فردوس از چه طاعت شد سگ کهف
به دوزخ از چه عصیان رفت بلعم
99
تو گر هستی چو بلعم در عبادت
من آخر از سگی کمتر نیم هم
1010
سرانجام من و تو روز محشر
ندانم چون بود والله اعلم
1111
سخن‌گویی تو همواره ز اسلام
همه اسلام تو صلوات و سلم
1212
زدن در کوی معنی دم نیاری
همه پیراهن دعوی زنی دم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟

دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250

اگلی نظم

ای چهرهٔ تو چراغ عالم

با دیدن تو کجا بود غم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 252

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1500

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1505

خداوندا مده آن یار را غم

مبادا قامت آن سرو را خم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

چنان مستم چنان مستم من این دم

که حوا را بنشناسم ز آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1542

دو منظور موافق روی در هم

همه کس دوست می‌دارند و، من هم

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 36

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 353

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.

پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 2

هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.

پسندیده‌ست بخشایش ولیکن

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 16

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00