سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250غزل شمارهٔ 250شاعر: سناییوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ایتوکشمہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمن که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟2نقل کریںملک الموت جفای تو ز من جان ببردچون به دل بار سرافیل وفای تو کشم3نقل کریںچه کند عرش که او غاشیهٔ من نکشد؟چون به جان غاشیهٔ حکم و رضای تو کشم4نقل کریںچون زنان رشک برند ایمنی و عافیتیبر بلایی که به جای تو برای تو کشم5نقل کریںنچشم ور بچشم باده ز دست تو چشمنکشم ور بکشم طعنه برای تو کشم6نقل کریںگر خورم باده به یاد کف دست تو خورمور کِشم سرمه ز خاک کف پای تو کشم7نقل کریںجز هوا نسپرم آن گه که هوای تو کنمجز وفا نشمرم آن گه که جفای تو کشم8نقل کریںبوی جان آیدم آن گه که حدیث تو کنمشاخ عز رویدم آن گه که بلای تو کشم9نقل کریںبه خدای ار تو به دین و خردم قصد کنیهر دو را گوش گرفته به سرای تو کشم10نقل کریںور تو با من به تن و جان و دلم حکم کنیهر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم11نقل کریںمن خود از نسبت عشق تو سنایی شدهامکی توانم که خطی گرد ثنای تو کشم؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمروا داری که بی روی تو باشمز غم باریک، چون موی تو باشمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 249اگلی نظمچو دانستم که گردندهست عالمنیاید مرد را بنیاد محکمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 251زمینہم وزن و قافیہ نظمیںمهر رخسار تو دارم که جفای تو کشملطف بالای تو بینم که بلای تو کشمجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 343آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمروا داری که بی روی تو باشمز غم باریک، چون موی تو باشمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 249
مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشملطف بالای تو بینم که بلای تو کشمجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 343