شاعر: سعدی
دو منظور موافق روی در هم
همه کس دوست میدارند و، من هم
هر آنچ این را بود، آن را مهیّا
هر آنچ آن را بود، این را مسلّم
رفیق حجره و گرمابه و کوی
به صحرا با هم و در خانه بر هم
مقدّم در مؤَخّر برده تا ناف
دگر بار این مُؤخّر، آن مقدم
نهند از دوستیّ و مهربانی
چنان بر ریش یکدیگر، که مرهم
گر این صرفه نگهداری همه عمر
نه دینارت زیان باشد، نه دِرهم
چو نان در خانه باشد کدخدا را
ز سرمایه نباشد حبّهای کم
من این پاکیزهرویان دوست دارم
اگر دشمن شوندم اهل عالم
بَدَستی را که در مشتی نگنجد
چو انگشتی فرو برده به خاتم
کل ِ یک چشم عریان اوفتاده
چو اعرابی به سر در چاه زمزم
هر آنکس را که یاری در کنار است
اگر هیچش نباشد، گو مخور غم
عروسان مُقَنَّع بیشمارند
عروسی را کنار آور مُعَمَّم
که چون بیرون کنی شلوارش از پای
تو پنداری که خرواری است شلغم
دگر باری چو نقبش در سپوزی
عرق بر عارضش آید چو شبنم
من آن تازی سوار پهلوانم
که در زیرم بنالد رخش رستم
اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرّم
نظر بر روی منظوری حرام است
که نتوان خفت بر پشتش مُهَندَم
حجاب نام و ننگ از پیش بردار
که محرم کون نپوشاند ز محرم
وصال دوستان میخ است و دیوار
حدیث دشمنان باد است و پرچم
اگر محکم ببندی بند شلوار
هنوزت عقد صحبت نیست محکم
دو دست و هر دو زانو بر زمین نه
اگر پشتی به خدمت میکنی خم
هر آنک از پشت آدم زاد، ناچار
رود بر پشت فرزندان آدم
طریقت خواهی از سعدی بیاموز
ره این است ای برادر تا جهنّم
زمین
شدم در گوشه میخانه محرم
گرفتم گوشه ای از جمله عالم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304
چنان مست است از آن دم جان آدم
که نشناسد از آن دم جان آدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1500
یکی مطرب همیخواهم در این دم
که نشناسد ز مستی زیر از بم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1505
خداوندا مده آن یار را غم
مبادا قامت آن سرو را خم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1514
چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1542
چو دانستم که گردندهست عالم
نیاید مرد را بنیاد محکم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251
مسلم کن دل از هستی مسلم
دمادم کش قدح اینجا دمادم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254
زهی پشت و پناه هر دو عالم
سر و سالار فرزندان آدم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 110
عزیزی گفت من عمری درین کار
بعقد و جد در بودم گرفتار
عطاراسرارنامهبخش چهاردهمبخش 6 - الحکایه و التمثیل
یکی گفتهست از اهل سلامت
که گر رسوا شود خلق قیامت
عطارالهی نامهبخش سیزدهم(2) حکایت
فارسی متن کا ماخذ: گنجور