صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »خبیثات و مجالس الهزل
  3. »خبیثات
  4. »شمارهٔ 36

شمارهٔ 36

شاعر: سعدی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل/قصیده/قطعه

Toggle stanza 1
1

دو منظور موافق روی در هم

همه کس دوست می‌دارند و، من هم

2

‌هر آنچ این را بود، آن را مهیّا

‌هر آنچ آن را بود، این را مسلّم

3

‌رفیق حجره و گرمابه و کوی

‌به صحرا با هم و در خانه بر هم

4

‌مقدّم در مؤَخّر برده تا ناف

‌دگر بار این مُؤخّر، آن مقدم

5

‌نهند از دوستیّ و مهربانی

‌چنان بر ریش یکدیگر، که مرهم

6

‌گر این صرفه نگهداری همه عمر

‌نه دینارت زیان باشد، نه دِرهم

7

‌چو نان در خانه باشد کدخدا را

‌ز سرمایه نباشد حبّه‌ای کم

8

‌من این پاکیزه‌رویان دوست دارم

‌اگر دشمن شوندم اهل عالم

9

‌بَدَستی را که در مشتی نگنجد

‌چو انگشتی فرو برده به خاتم

10

‌کل ِ یک چشم عریان اوفتاده

‌چو اعرابی به سر در چاه زمزم

11

‌هر آن‌کس را که یاری در کنار است

‌اگر هیچش نباشد، گو مخور غم

12

‌عروسان مُقَنَّع بی‌شمارند

‌عروسی را کنار آور مُعَمَّم

13

‌که چون بیرون کنی شلوارش از پای

‌تو پنداری که خرواری است شلغم

14

‌دگر باری چو نقبش در سپوزی

‌عرق بر عارضش آید چو شبنم

15

‌من آن تازی سوار پهلوانم

‌که در زیرم بنالد رخش رستم

16

‌اگر دانی که دنیا غم نیرزد

‌به روی دوستان خوش باش و خرّم

17

‌نظر بر روی منظوری حرام است

‌که نتوان خفت بر پشتش مُهَندَم

18

‌حجاب نام و ننگ از پیش بردار

‌که محرم کون نپوشاند ز محرم

19

‌وصال دوستان میخ است و دیوار

‌حدیث دشمنان باد است و پرچم

20

‌اگر محکم ببندی بند شلوار

‌هنوزت عقد صحبت نیست محکم

21

‌دو دست و هر دو زانو بر زمین نه

‌اگر پشتی به خدمت می‌کنی خم

22

‌هر آنک از پشت آدم زاد، ناچار

‌رود بر پشت فرزندان آدم

23

‌طریقت خواهی از سعدی بیاموز

‌ره این است ای برادر تا جهنّم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزی شنیده‌ام که زنی شوخ و جنگ‌جوی

با کدخدای خانه همی گفت در وثاق

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 35

اگلی نظم

بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن

کان دوست نباشد که برنجد ز سخن

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 37

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1500

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1505

خداوندا مده آن یار را غم

مبادا قامت آن سرو را خم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

چنان مستم چنان مستم من این دم

که حوا را بنشناسم ز آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1542

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 251

مسلم کن دل از هستی مسلم

دمادم کش قدح اینجا دمادم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 254

زهی پشت و پناه هر دو عالم

سر و سالار فرزندان آدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 110

عزیزی گفت من عمری درین کار

بعقد و جد در بودم گرفتار

عطار»اسرارنامه»بخش چهاردهم»بخش 6 - الحکایه و التمثیل

یکی گفته‌ست از اهل سلامت

که گر رسوا شود خلق قیامت

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(2) حکایت

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور