شاعر: رومی
زمین
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1457
برون دل نتوان یافت گرد جولانم
چو رنگ قطره خون رفتهست میدانم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2260
همه کس را عقلِ خود به کمال نماید و فرزندِ خود به جمال.
یکی یهود و مسلمان، نزاع میکردند
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 30
اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
عجب که تشنه بمانم، سفال ریحانم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5738
بس است روی دلی مشت استخوان مرا
ز چشم شیر فتد برق در نیستانم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5739
ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
فتاده است تزلزل به چار ارکانم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5740