شاعر: رومی
زمین
نمی داند مه نامهربانم
که دور از روی خوبش بر چه سانم؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1296
مرا تا نقره باشد میفشانم
تو را تا بوسه باشد میستانم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 419
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 561
ازین دریا که غرق اوست جانم
برون جستم ولیکن در میانم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562
گهی شعر عراقی را بخوانم
گهی جامی زند آتش به جانم
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 7 - گهی شعر عراقی را بخوانم
به مرغان چمن همداستانم
زبان غنچه های بی زبانم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 69
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1515
من آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بیرون مرا در عین جانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1518
بیا کامروز بیرون از جهانم
بیا کامروز من از خود نهانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1519