صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 561

غزل شمارهٔ 561

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
22
مرا آن یک نفس جاوید نه بس
تو دانی دیگر و من می ندانم
33
اگر گویی سرت خواهم بریدن
ز شادی چون قلم بر سر دوانم
44
وگر گویی به لب جان خواهمت داد
به لب آید بدین امید جانم
55
اگر خاکی شد و گردیت آورد
ز تو یک روز می‌باید امانم
66
که تا از اشک بنشانم من آن گرد
همه بر خاک راهت خون فشانم
77
کلاه چرخ بربایم اگر تو
کمر سازی ز دلق و طیلسانم
88
چو بی روی تو عالم می نبینم
در آن عزمم که در چشمت نشانم
99
ولی ترسم که در خون سرشکم
شوی غرقه من از تو دور مانم
1010
تو هستی در میان جانم و من
ز شوق روی تو جان بر میانم
1111
اگر من باشم و گرنه غمی نیست
تو می‌باید که باشی جاودانم
1212
که گر صد سود خواهم کرد بی تو
نخواهد بود جز حاصل زیانم
1313
و گر در بند خویش آری مرا تو
نخواهم کفر و دین در بند آنم
1414
در ایمان گر نیابم از تو بویی
یقین دانم که در کافرستانم
1515
وگر در کفر بویی یابم از تو
ز ایمان نور بر گردون رسانم
1616
تو تا دل برده‌ای جانا ز عطار
به مهر توست جان مهربانم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از در جان درآی تا جانم

همچو پروانه بر تو افشانم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 560

اگلی نظم

ازین دریا که غرق اوست جانم

برون جستم ولیکن در میانم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نمی داند مه نامهربانم

که دور از روی خوبش بر چه سانم؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1296

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1515

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1516

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1518

بیا کامروز بیرون از جهانم

بیا کامروز من از خود نهانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1519

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419

گهی شعر عراقی را بخوانم

گهی جامی زند آتش به جانم

علامہ اقبال»ارمغان حجاز»حضور رسالت»بخش 7 - گهی شعر عراقی را بخوانم

به مرغان چمن همداستانم

زبان غنچه های بی زبانم

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 69

ازین دریا که غرق اوست جانم

برون جستم ولیکن در میانم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00