زمین
شیخ ابوالعباس قصاب - قدس سره - درویشی را دید که جامه خود را می دوخت هر درزی را که راست نیامدی بگشادی و باز بدوختی شیخ فرمود: آن بت توست.
صوفی که به خرقه دوزیش بازاریست
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 30
نی بر دل ما ز هیچ یاری باری ست
نی بر دل هیچ کس ز ما آزاری ست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 21
یار آمده و در صدد دلداری ست
من مست و خراب، این شب صد دشواری ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 25
پیوستن تو به یک به یک بسیاریست
بگسل که قبول خلق مشکل کاریست
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 15
هر چند که کارهای تو بسیاریست
از جزو به سوی کل شوی، آن کاریست
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 29
هر ذره که در وادی و در کهساریست
از پیکر هر گذشتهیی آثاریست
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 32
میدان که درون تو مثال غاریست
واندر پس آنغار عجب بازاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 422
هر ذره و هر خیال چون بیداریست
از شادی و اندهان ما هشیاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 443