نی بر دل ما ز هیچ یاری باری ست
نی بر دل هیچ کس ز ما آزاری ست
از کسوت فخر و عار عاری شده ایم
ما را نه به کس فخر و نه از کس عاری ست
زمین
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 291
میدان که درون تو مثال غاریست
واندر پس آنغار عجب بازاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 422
هر ذره و هر خیال چون بیداریست
از شادی و اندهان ما هشیاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 443
یار آمده و در صدد دلداری ست
من مست و خراب، این شب صد دشواری ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 25
پیوستن تو به یک به یک بسیاریست
بگسل که قبول خلق مشکل کاریست
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 15
هر چند که کارهای تو بسیاریست
از جزو به سوی کل شوی، آن کاریست
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 29
هر ذره که در وادی و در کهساریست
از پیکر هر گذشتهیی آثاریست
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 32
شیخ ابوالعباس قصاب - قدس سره - درویشی را دید که جامه خود را می دوخت هر درزی را که راست نیامدی بگشادی و باز بدوختی شیخ فرمود: آن بت توست.
صوفی که به خرقه دوزیش بازاریست
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 30
فارسی متن کا ماخذ: گنجور