شاعر: جامی
زمین
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 291
میدان که درون تو مثال غاریست
واندر پس آنغار عجب بازاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 422
هر ذره و هر خیال چون بیداریست
از شادی و اندهان ما هشیاریست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 443
یار آمده و در صدد دلداری ست
من مست و خراب، این شب صد دشواری ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 25
پیوستن تو به یک به یک بسیاریست
بگسل که قبول خلق مشکل کاریست
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 15
هر چند که کارهای تو بسیاریست
از جزو به سوی کل شوی، آن کاریست
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 29
هر ذره که در وادی و در کهساریست
از پیکر هر گذشتهیی آثاریست
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 32
نی بر دل ما ز هیچ یاری باری ست
نی بر دل هیچ کس ز ما آزاری ست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 21