هر جا به جهان تخم وفا برکارند
آن تخم ز خرمنگه ما میآ رند
هرجا ز طرب ساز نی بردارند
آن شادی ماست آن خود پندارند
زمین
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 18
تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
عطارمختارنامهباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 38
بعضی به صفات حیدر کرارند
بعضی دیگر ز زخم تو بیمارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 587
پیران خرابات غمت بسیارند
چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 594
فارسی متن کا ماخذ: گنجور