تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
بیکاری تو چو همچنین خواهد بود
اما همه ذرّاتِ جهان، در کارند
زمین
بعضی به صفات حیدر کرارند
بعضی دیگر ز زخم تو بیمارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 587
پیران خرابات غمت بسیارند
چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 594
هر جا به جهان تخم وفا برکارند
آن تخم ز خرمنگه ما میآ رند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 839
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 18
فارسی متن کا ماخذ: گنجور