پیران خرابات غمت بسیارند
چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند
بفرست شراب کاندلشدگان
نه مست حقیقتند و نی هشیارند
زمین
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 18
تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
عطارمختارنامهباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 38
بعضی به صفات حیدر کرارند
بعضی دیگر ز زخم تو بیمارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 587
هر جا به جهان تخم وفا برکارند
آن تخم ز خرمنگه ما میآ رند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 839
فارسی متن کا ماخذ: گنجور