زمین
خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
هم خاک روبم از مژه بر آستان تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1675
هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
خونابه ایست از لب چون ناردان تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1676
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
عشاق را نه جز ستم بیکران تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1680
ای برده عقل ما اجل ناگهان تو
وی در نقاب غیب نهان گشته جان تو
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 162 - در مرثیهٔ تاجالدین ابوبکر
ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
مه در کمند کاکل عنبرفشان تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6538