صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 162 - در مرثیهٔ تاج‌الدین ابوبکر

قصیدهٔ شمارهٔ 162 - در مرثیهٔ تاج‌الدین ابوبکر

شاعر: سنایی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای برده عقل ما اجل ناگهان تو

وی در نقاب غیب نهان گشته جان تو

22

ای شاخ نو شکفته ناگه ز چشم بد

تابوت شوم روی شده بوستان تو

33

محروم گشته از گهر عقل جان تو

معزول مانده از سخن خوش زبان تو

44

جان تو پاسبان بقای تو بوده باز

با دزد عمر گشته قرین پاسبان تو

55

هنگام مرگ بهر جوانی و نازکیت

خون می‌گریست بر تو همی جانستان تو

66

ای آفتاب جان من از لطف و روشنی

خر پشتهٔ گلین ز چه شد سایبان تو

77

گر آب یابدی تنت از آب چشم من

شاخ فراق رویدی از استخوان تو

88

ای تاج تا قرین زمین گشته‌ای چو گنج

چون تاج خم گرفت قد دوستان تو

99

تاج ملوک را سر تختست جایگاه

در زیر خاک تیره چرا شد مکان تو

1010

ای وا دریغ از آن دل بسیار مهر تو

ای وا دریغ از آب لب شکرفشان تو

1111

بردار سر ز بالش خاک از برای آنک

دلها سبک شدست ز خواب گران تو

1212

یک ره به عذر لعل شکرپاش برگشای

کاینک رهی به آشتی آمد به خوان تو

1313

نی نی چه جای عذر و عتابست و آشتی

رفتی چنانکه باز نیابم نشان تو

1414

شد تیره همچو موی تو روی چو ماه تو

شد چفته همچو زلف تو سرو روان تو

1515

تابوت را که هیچ کسی تاجور ندید

آخر بیافت این شرف اندر زمان تو

1616

مرگ آخر آن طویلهٔ گوهر فرو گسست

کز وی ستاره دید همی آسمان تو

1717

خاک آخر آن دو دانهٔ یاقوت نیست کرد

کز تاب او پدید همی شد نشان تو

1818

یارب چه آتشیست فراقت که تا ابد

دودی کبود سر زند از دودمان تو

1919

ای کاج دانمی که در آنجای غمکشان

تو پیش ریخت خواهی یا پرنیان تو

2020

باری بدانمی که پر از خاک گور شد

آن شکرین چو غالیه دانی دهان تو

2121

باری بدانمی که چگونست زیر خاک

آن تیغ آب دادهٔ بسیار دان تو

2222

باری بدانمی که بگو از چسان بریخت

آن زلف تاب دادهٔ عنبرفشان تو

2323

دانم که لاله وار چو خون گشت و بترکید

آن در میان نرگس و گل دیدگان تو

2424

گنج وفا و خدمت تو بود ذات من

تاج عطا و طلعت من بود جان تو

2525

تاجی به زیر خاک ندیدم جز آن خویش

گنجی میان آب ندیدم جز آن تو

2626

بودی وفا میان من و تو مقیم پار

اکنون عطا میان خدا و میان تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای مقتدای اهل طریقت کلام تو

ای تو جهان صدق و جهانی غلام تو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 161

اگلی نظم

ای تماشاگاه جان‌ها صورت زیبای تو

وی کلاهِ فرقِ مردان پای تا به پایِ تو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 163

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خون گریم ار چه از ستم بیکران تو

هم خاک روبم از مژه بر آستان تو

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1675

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو

خونابه ایست از لب چون ناردان تو

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1676

بوی وفا ز طره عنبرفشان تو

عشاق را نه جز ستم بیکران تو

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1680

آمد خیال آن رخ چون گلستان تو

و آورد قصه‌های شکر از لبان تو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2235

ای فتنه سایه پرور سرو روان تو

مه در کمند کاکل عنبرفشان تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6538

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور