صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 186

غزل شمارهٔ 186

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشم‌ها گشاید ز اشکوفه بوستان را
22
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
33
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را
44
اندر شکم چه باشد و اندر عدم چه باشد
کاندر لحد ز نورت رقص است استخوان را
55
بر پرده‌های دنیا بسیار رقص کردیم
چابک شوید یاران مر رقص آن جهان را
66
جان‌ها چو می‌برقصد با کندهای قالب
خاصه چو بسکلاند این کنده گران را
77
پس ز اول ولادت بودیم پای کوبان
در ظلمت رحم‌ها از بهر شکر جان را
88
پس جمله صوفیانیم از خانقه رسیده
رقصان و شکرگویان این لوت رایگان را
99
این لوت را اگر جان بدهیم رایگانست
خود چیست جان صوفی این گنج شایگان را
1010
چون خوان این جهان را سرپوش آسمانست
از خوان حق چه گویم زهره بود زبان را
1111
ما صوفیان راهیم ما طبل خوار شاهیم
پاینده دار یا رب این کاسه را و خوان را
1212
در کاسه‌های شاهان جز کاسه شست ما نی
هر خام درنیابد این کاسه را و نان را
1313
از کاسه‌های نعمت تا کاسه ملوث
پیش مگس چه فرق است آن ننگ میزبان را
1414
وان کس که کس بود او ناخورده و چشیده
گه می‌گزد زبان را گه می‌زند دهان را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

هر ذره خاک ما را آورد در علالا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 185

اگلی نظم

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

در دیده جای کردم اشکال یوسفی را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 187

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را

مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 835

شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را

آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را

یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

چون با زنی برانی سستی دهد میان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 195

در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را

در رقص اندرآور جان‌های صوفیان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 196

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00