صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 835

غزل شمارهٔ 835

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را
22
از خویش رفتگان را حاجت به راهبر نیست
یک منزل است دریا سیل سبک عنان را
33
هر کس ز کوی او رفت دل را گذاشت بر جای
مرغان بجا گذارند در باغ آشیان را
44
حسن غیور را نیست پروای تلخکامان
از خون خویش فرهاد شیرین کند دهان را
55
از حسن های محجوب داغند خیره چشمان
طفلان فتاده خواهند دیوار گلستان را
66
از آب روی یوسف خاک مراد گردید
گردی که بر جبین بود از راه کاروان را
77
مستغرق فنا را از نیستی خطر نیست
کشتی درست باشد دریای بیکران را
88
از تیر آه مظلوم ظالم امان نیابد
پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را
99
نخلی که از ثمر نیست جز سنگ در کنارش
باد مراد داند دمسردی خزان را
1010
از ناقصان خموشی عرض کمال باشد
نتوان به تخته کردن برچیدن این دکان را
1111
بی داغ عشق صائب روشن نمی شود دل
خورشید می فروزد رخسار آسمان را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را

پیوند نیست حاجت این نخل خوش ثمر را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 834

اگلی نظم

برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست

دام و قفس چه سازد با دل رمیده ما؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 836

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

تا چشم‌ها گشاید ز اشکوفه بوستان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 186

شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

چون با زنی برانی سستی دهد میان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 195

در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را

در رقص اندرآور جان‌های صوفیان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 196

شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را

آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را

یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00